72
چونكه دارد عشق هر جايى ظهور * ميل دل هر سو اگر باشد چه دور
جان بهر سويى كه مايل مىشود * او به بوى دوست آن سو مىرود
هيچ طالب را جز او مطلوب نيست * در دو عالم غير او محبوب نيست
غرق درياى محبت گر شوى * از كمال عشق رمزى بشنوى
هر چه دارد در جهان بود و نمود * از طفيل عشق آمد در وجود
شد علامات محبت در جهان * ترك كبر و هستى سود و زيان
صورت معشوق و عاشق را يقين * آينه حسن و جمال عشق بين
عشق آمد رابطه اندر جهان * آينه معشوق و عاشق عشق دان
حسن او بىعشق ما نبود تمام * كى نمايد بىگدا جود كرام
ناز معشوقى همى گردد عيان * از نياز عاشقان جانفشان
گر نياز عاشق ديوانه نيست * ناز معشوقى نمىداند كه چيست
سنگ خارا از محبت نرم شد * همچو يخ افسرد و از وى گرم شد
اين محبت شاه را سازد گدا * مىكند او هر گدا را پادشا
هر كسى كو از محبت نور يافت * از غم و شادى به كلى روى تافت
اندرين ره سالها هركو شتافت * بىمحبت وصل جانان را نيافت
از محبت ذره خورشيد آمده است * وز محبت قطرهاى دريا شده است
از محبت مرده زنده مىشود * وز محبت شاه بنده مىشود
حكايت سلطان محمود و اياز
گفت روزى شاه محمود و اياز * خوش بهم بودند با ناز و نياز
با اياز خاص شاه پر نياز * گفت اى جان و دلم را برگ و ساز
سالها شد تا ز عشقت زندهام * گرچه شاهم پيش تو چون بندهام
مشكلم افتاد حل كن مشكلم * چيست بر گو چارهء جان و دلم
من به عشقت هر زمان كاملترم * درد و سوزت را به جان قابلترم
ليك هرچندى كه هستم زارتر * در طريق عشق تو در كار تر
تو ز من بيگانهتر گردى چرا * سر اين معنى مكن پنهان ز ما