تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
69
عشق چون بيند سليمان با وفا * آورد بلقيس از تخت سبا عشق با ايوب چون دارد حضور * در ميان صد بلا باشد صبور عشق يونس را چو از جان سير كرد * در ميان ماهيى جاگير كرد عشق استغنا چو با يحيى نمود * دايما با خوف و حزن و گريه بود عشق موسى را به كوه طور برد * بهر ديد دوست سوى نور برد عشق عيسى را به گردون مىبرد * نيست كس واقف كه تا چون مىبرد عشق احمد را برد تا وصل دوست * لى مع اللّه در بيان حال اوست عشق احمد را بود معراج دين * تا مقام او شود حق اليقين عشق دارد جلوه‌اى با هر دلى * گر جنيد و بايزيد و بو على عشق در هر مظهرى نوعى نمود * عشق را هر دم ظهور تازه بود عشق بايد تا خرد انور شود * كيميا بايد كه تا مس زر شود كيميا ساز است عشق عقل سوز * عشق ظلمانى كند روشن چو روز مو كشانت عشق پيش شه برد * عقل كى در بزم وصلش ره برد عقل كى بيند جمال عشق را * يا چه داند او كمال عشق را عقل در راه سلامت مىرود * عشق خود راه ملامت مىرود عقل در اسباب مىدارد نظر * عشق مىگويد مسبب را نگر عقل گويد دنيى و عقبى بجو * عشق مىگويد بجز مولى مگو عقل گويد علم آموز و هنر * عشق مىگويد ز هستى در گذر عقل مىجويد هميشه جاه و مال * عشق گويد جمله را كن پايمال عقل گويد روزهء صحو و بقا * عشق گويد كو ره محو و فنا عقل گويد عشق ويرانى كند * عشق گويد عقل نادانى كند عقل مىگويد برو كنجى نشين * عشق گويد نى برو رنجى گزين عشق مىگويد كه ترك خويش كن * عقل مىگويد كه خود را پيش كن عشق مىگويد ز خود فانى بباش * عقل گويد در بقاء مأوا تراش عشق گويد هان نباشى خود نما * عقل گويد هر يكى را صد نما عشق گويد نيستى بايد گزيد * عقل مىگويد كه هستى كن پديد عشق گويد درد و سوز و غم طلب * عقل گويد شادى و مرهم طلب