تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
68
عشق از هستى خود وارستن است * در مقام سرمدى پيوستن است عشق افراط محبت گفته‌اند * در اين معنى چه نيكو سفته‌اند عشق شد ايجاد عالم را سبب * گوش كن احببت ان اعرف ز رب 192 عشق آمد واسطه كون و مكان * گر نبودى عشق كى بودى جهان عشق آمد عروة الوثقاى دين * عشق باشد رهبر راه يقين عشق عاشق را بود حبل المتين * عاشقى بالاترست از كفر و دين عشق دريايى است بىقعر و كران * عشق بيرونست از شرح و بيان در دل عاشق چو عشق آتش فروخت * هر چه جز معشوق بود آنجا بسوخت گر مقام عشق مأواى تو شد * بر فراز نه فلك جاى تو شد عشق مرآت جمال روى اوست * عشق آرد مر ترا تا كوى دوست دين عاشق عشق و تجريد و فناست * مذهبش تفريد و ترك ماسواست عشق را هر دم دگرگون جلوه است * گاه زاهد سازدت گه رند و مست گاه مؤمن گه مغ و ترسا كند * گاه شيخ شهر و گه رسوا كند عشق دارد صد هزاران شعبده * گاه بتخانه كند گه معبده گه اسير خط و خالت مىكند * گاه مست وجد و حالت مىكند گاه زاهد و گاه فاسق سازدت * گه مخالف گه موافق سازدت عشق مىآرد ملك را بر زمين * مىبرد خاكى به چرخ هفتمين عشق مشرك را موحد مىكند * گه محقق را مقلد مىكند عشق اسيرى را كند آزاد و فرد * عشق آزادان در آرد در كمند عشق دارد هر زمانى جلوه‌اى * عشق با هركس نمايد عشوه‌اى عشق آدم را اسير دانه كرد * دام او شد دانه تا افسانه كرد نوح را زآن عشق طوفانى كند * تا كه بر دعويش برهانى كند عشق ابراهيم در نار آورد * از مه و خورشيد بيزار آورد عشق اسمعيل را قربان كند * ديدهء يعقوب را گريان كند عشق يوسف را از آن سازد غلام * تا كه آرد مر زليخا را به دام عشق يوسف را بدراند قبا * پس به زندان آورد با صد جفا عشق در داود چون آمد پديد * موم شد در دست او سنگ و حديد