تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
65
از سر اخلاص چون آمد به راه * صدق بردش كشكشان تا پيشگاه بدگمانى كفر باشد در طريق * صدق رهرو را بود نعم الرفيق شيخ را ز انديشه آن شب هيچ خواب * نامد اندر چشم و بودش اضطراب هر زمان با خويش مىگفت اين چه بود * بس عجب سودا كه ما را رخ نمود من كه در درياى حيرت غرقه‌ام * مىندانم كز كدامين فرقه‌ام چون بگيرم دست ديگر غرقه را * از چه كردم حكم بر ملك خدا چونكه در ملك خودم هم دست نيست * خط به ملك حق نوشتن بهر چيست از چه گشتم من به راه حق فضول * بار او را من چرا گشتم حمول اندرين انديشه خوابش در ربود * روح او در روضه جولانى نمود ديد شمعون را خرامان در بهشت * در درون مرغزارى جانسرشت بود تاجى از مرصع بر سرش * حلهء نيكو و تازه در برش شيخ پرسيدش كه برگو حال چيست * آنچه مىبينم ز تو احوال چيست گفت شمعونش چه مىپرسى خبر * آنچه مىبينى دو صد چندان دگر جاى ما حق در جوار خويش داد * در به روى من به فضل خود گشاد پس ز عين لطف ديدارم نمود * كى توانم شرح دادن كان چه بود آنچه فضلش كرد اندر حق من * كى به شرح و وصف آيد اى حسن فضل حق بيعلت و بيغايت است * از كتاب فضلش اين يك آيت است چون برآرد بحر غفران موجها * محو گرداند گناه خلق را از كمال رحمتت اى كردگار * مؤمن و كافر همه اميدوار پيش كوه عفو كاه جرم را * هيچ وزنى نيست اى رب الورى گفت شمعون با حسن بارى كنون * از ضمانى آمدى كلى برون خط خود بستان به اين حاجت نبود * هست بيحد رحمت و فضل ودود چون حسن بيدار شد زان خواب خوش * كرد شاديها بسى زان خوش منش در مناجات آمد و گفت اى خدا * نيست نوميدى مرا از بيرهى جز به محض لطف و فضل كردگار * كس نمىيابد درين درگاه بار نيست كس را اندرين درگه زبان * چونكه سازى گبر را از محرمان چونكه گبر كهنه را ره مىدهى * نيست نوميدى مرا از بيرهى