تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
59

حكايت جنيد بغدادى

پير بغدادى جنيد آن رهنما * چونكه شد اندر حقيقت پيشوا هركسى كردند آغاز حسد * گفتن او را پيشوايى كى رسد صد كمال ار هست پوشاند حسد * بحر قلزم را بجوشاند حسد مانع جمله كمال آمد حسد * خلق عالم را و بال آمد حسد گفت پيغمبر حسد ايمان برد * همچو آن آتش كه هيزم را خورد از حسد بگذر درآ در راه دين * گر همىخواهى شوى آگاه دين با خليفه عاقبت آن حاسدان * عرضه كردند حال آن شيخ زمان كو همى گويد حكايات عجب * مىكنند از وى روايات عجب زين سخن در فتنه مىافتند خلق * مبتلاى بدعتى گردند خلق گفت باايشان خليفه در جواب * منع او بىحجتى نبود صواب زانكه بىحجت چو كردم منع او * در ميان خلق افتد گفت‌وگو فتنه ديگر از آن پيدا شود * كار او زين بيشتر بالا شود مىببايد آزمايش كرد زود * تا به حجت منع او بتوان نمود آن خليفه داشت يك زيبا كنيز * بود در پيش خليفه بس عزيز در جمال و در ملاحت دلپذير * در همه عالم به خوبى بىنظير بد خليفه عاشق روى نكوش * دايما آشفتهء آن رنگ و بوش گفت تا پوشد لباس فاخرش * زود آرايند هر گون زيورش گرد رويش بسته درهاى ثمين * دست و پايش پر ز خلخال گزين يك كنيز ديگرش همراه كرد * تا از آن دريا برانگيزند گرد در فلان جا گفت رو اى خوبرو * روبرو شو با جنيد آخر بگو كامدم پيش تو اى شيخ انام * از سر صدق و ز اخلاص تمام زانكه دل بگرفتم از كار جهان * نيست ما را طاقت بار گران هست ما را مال بيحد و شمار * وين دلم با كس نمىگيرد قرار پيش تو از بهر اين كار آمدم * تا بگويم پيشت احوال ندم
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 59 | شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى