تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
56
ياد خود كن مونس جان و دلم * وارهان از قيدهاى مشكلم اين چه استغنا چه بيباكيست اين * با كه بتوان گفت آخر چيست اين آتشى در جان عاشق مىزند * عاشقان را در جهان رسوا كند گاه گويد در نماز و روزه باش * باز گويد مست و عاشق باش فاش گاه گويد عاقل و هشيار باش * گاه گويد اين نمىارزد به لاش گاه گويد جمع گردان ملك و مال * باز گويد هر دو را كن پايمال گه همى گويد بجو رزق حلال * گاه گويد رزق جويى شد و بال گاه گويد حرفه كن نانى بجو * گاه گويد ترك خان و مان بگو گه كند جويندهء دنياى دون * گاه آرد ميل عقبى در درون گاه گويد عارف اسرار شو * گاه گويد از همه بيزار شو گاه مىگويد كه ترك هر دو گو * جز جمال جانفزاى ما مجو گاه الكاسب حبيب اللّه گفت * گاه ترك كسب شرط راه گفت هر زمان آرد دگر راهى به پيش * وه كه بس حيرانم اندر كار خويش گه مكانم مىكند در لامكان * گه كند جانم اسير خاكدان گاه شيخ شهرم و گه رند مست * گه برد بالا گهى آرد به پست گه درآرد در دلم صد ديو و دد * گاه خالى مىكند از غير خود گه غريق بحر انوارم كند * گه اسير قيد پندارم كند گه برون نه فلك جايم دهد * گه درون خاك مأوايم دهد گه چنان سازد كه رشك آرد ملك * گه ز نامم ننگ مىدارد فلك گاه عاقل گاه مجنون مىكند * گاه فارغ گاه مفتون مىكند گاه سازد همچو دود گلخنم * گاه ديگر سبز و تر چون گلشنم گه ز طبع نفس بر ظلمت تنم * گاه از نور تجلى روشنم گاه ملا گاه شيخ و گاه رند * گه ز روم و گه عرب گاهى ز هند