تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
61
صدق پيش آور كه تا بينى عيان * آنچه دادند اوليا از وى نشان امتحان شيخ دين گر مىكنى * دست حيرت بسكه بر سر مىزنى در حقيقت امتحان اهل حق * امتحان حق بود بىهيچ دق گر ندارى صدق و اخلاص و يقين * در ره مردان مرو جايى نشين گر به پيشت فعل ايشان بد نمود * آن ز جهل تست اى مرد عنود

حكايت شيخ زنجانى

شيخ زنجانى ولى خاص حق * بو الفرج كو برد از عالم سبق پيشواى جمله در كشف و صفا * در تجلى و فنا و در بقا گفت هركو گفتهء اين قوم را * نشنود در گوش وحى جانفزا نور ايمان محو گردد از دلش * خود نباشد غير ظلمت حاصلش زانكه تصديق كلام اوليا * واجب آمد پيش ارباب صفا هر چه گويد پير دانا كن قبول * حجت و برهان مجو اى بوالفضول اعتراض شيخ زهر قاتل است * معترض از هر كمالى عاطل است آنچه باشد بر خلاف طبع تو * قصهء موسى به ياد آورد رو كو ز درك حكمت افعال خضر * بر قصور و عجز خود آمد مقر با كمالاتى چنان آن پر هنر * تاب همراهى نماندش در سفر خضر با موسى همى گويد عيان * گر تو با مايى مپرس از اين و آن آنچه كردم در برت گر بد نمود * در حقيقت دان كه بىشك نيك بود حكمت آن گر ز تو پوشيده شد * خود مشو منكر كه خواهد ديده شد هر چه فرمايد ترا آن حق شمار * هيچ انكارى به فرمانش ميار شرط راه عشق ترك عادتست * رسم و عادت در طريقت آفتست قصه كوته مىنمايم صدق آر * گر همىخواهى كه گردى مرد كار گو ز ميدان سعادت در ربود * اندرين ره هركه اخلاصى نمود هر كرا صدقى نباشد در جهان * نيست او را بهره‌اى از كاملان آنكه او را صدق و اخلاص و وفاست * جان پاكش منبع نور و صفاست چاكرى كن پيش آن سلطان دين * تا مگر گردى ز ارباب يقين