57
در بيان آنكه جميع افعال به تقدير الهى است و اشاره به مسائل مختلف فيه ميان اشعرى و معتزلى و سنى و شيعى و محقق و مقلد و ايماء اصطلاحات صوفيه و منع از اظهار اسرار و تحريص به اخفاء آن به حكم :
و رب جوهر علم لو ابوح به لقيل لى انت ممن يعبد الوثناء 186 « 1 »
و عمل بر مقتضاى كلموا الناس على قدر عقولهم .
من ندارم اختيار خويشتن * گشتهام مجبور امر ذو المنن
او بهر ساعت بهانه نو كند * آتشى در خرمن صبرم زند
گاه گويد نيك از من بد ز تو * گاه گويد جز ره نيكى مرو
گاه گويد هست جمله از قضا * گاه گويد گفت من بد از رضا
گاه گويد باطل آمد اين رمه * گاه مىگويد كه حقاند اين همه
گويد اين يك كافر و آن مؤمن است * آن يكى در شك و ديگر موقن است
گويد اين ضالست و آن هادى دگر * وان يكى رهزن ، دگر شد راهبر
گويد اين يك عاصى و آن عابدست * آن يكى ميخواره وان يك زاهدست
باز گويد هرچه هست از من بدان * زانكه هستم خالق هر دو جهان
بلكه جمله عالم هستى منم * من به نقش هر دو عالم روشنم
در حقيقت چون به غير دوست نيست * در ميان اين اختلاف آخر ز چيست
اين عبث نبود كه عين حكمت است * اختلاف امتى چون رحمت است 187
اختلاف امتان انبيا * چون ز عين حكمت آمد اى فتى
اختلاف خلق و خالق چون بود * رحمت اين بيگمان افزون بود
ره برين رحمت نبردى جاهلى * اعتراضى مىكنى بيحاصلى
گنج ايمانست زير هر طلسم * پيش عارف شد مسمى عين اسم
او بهر جا مىنمايد وصف خاص * عين يك ديگر شمر تو عاموخاص
كرده در هر مظهرى نوعى ظهور * او به ما نزديك و ما زو دور دور
گر به صورت گشت بيگانه ز ما * او به معنى هست با ما آشنا
هامش
( 1 ) - اين شعر منسوب به حضرت سجاد است .