58
غير دريا گر نمايد موج آب * عين دريا دان تو امواج و حباب
باز ديوانه شدم اى عاقلان * درخور مجنون بود بند گران
دارم از ديوانگى صد غلغله * خواهم از زنجير زلفش سلسله
زلف و جعد تابدار و پر گره * حلقه حلقه گشته درهم چون زره
هردو عالم مست زلف مشك بوش * گشته بر حسن جمالش روى پوش
پاى ما زين بند چون آزاد شد * خانهء تقليد بىبنياد شد
قول و فعل كاملان را كن سند * گر همى خواهى ز حق يا بى مدد
توسن عرفان بود تند و حرون * هان عنانش را بكش اى ذو فنون
گر عنان او رها كردى بجست * خيره گشت و اختيارت شد ز دست
گه به دارت آورد حلاجوار * گه بر خلقان شوى مطعون و خوار
گه به زنديقى ترا نسبت كند * گه به الحادت گواهى مىدهد
گه به مجنونى شوى مشهور شهر * گه اسير آيى تو در زندان دهر
گه برونت مىكند از شهر خويش * گه برون از مذهب و دين است و كيش
تا توانى رهروى هشيار باش * راز جانت را مكن با خلق فاش
سر حق را جز به اهل حق مگو * غير راه كاملان اى دل مپو
در بيان آنكه شرط راه سالك صدق و اخلاص است و امتحان اهل كلام موجب خذلان دين و دنيا مىگردد و ممتحن ملعون است .
صدق و اخلاص است زاد رهروان * هر كه مخلص گشت باشد رهرو آن
طالب بىصدق كى آيد به كار * گرنهاى صادق نبينى وصل يار
امتحان اهل دل نبود صلاح * ممتحن هرگز نمىبيند فلاح
هر كه او را بهره از ايمان بود * در طريق امتحان كى مىرود
هر كه گردد رهروان را ممتحن * گشت مردود قلوب انس و جن
هان به پاى صدق رو اين راه را * دوردان از امتحان اين شاه را
امتحان كاملان نبود روا * هر كه گردد ممتحن يابد سزا
امتحان اهل دل گر مىكنى * خويشتن بيجان و بىسر مىكنى