تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
60
تا بينديشى صلاح كار ما * زانكه هستى تو امام و رهنما گر بخواهى تو مرا اى پيشوا * مال خود سازم همه پيشت فدا رو به طاعت آورم در صحبتت * چون كنيزان باشم اندر خدمتت اندرين معنى نما سعى بليغ * روى خود بنما چو خور در زير ميغ رو گشاده خويش بر وى عرضه كن * تا مگر بفريبد او را اين سخن آمد آن مهر و روان پيش جنيد * تا مگر سازد ز رعنا پيش صيد آنچه تعليمش نمود اندر نهفت * او دو صد چندان همه با شيخ گفت يك نظر بر روى آن زيبا نگار * اوفتاد آن شيخ را بىاختيار سر به پيش افكند شيخ اوستاد * گشت خاموش و جواب زن نداد لحظه‌اى شد سربرآورد آن زمان * كرد آهى دردناك از سوز جان آه را چون در رخ آن زن دميد * در خسوف افتاد و جان از وى پريد برنيامد زو نفس در حال مرد * بر سر يك امتحان جان را سپرد امتحان اوليا هركو كند * خويش را بر تيغ فولادى زند اين جماعت را كه بىما و منند * امتحان كم كن كه بىجانت كنند خادمه شد با دل اندوهگين * با خليفه گفت حالش را چنين شد خليفه بىقرار از درد و غم * آتشى افتاد در وى از ندم گفت هر نادان كه با اهل دلان * آن كند كه مىنبايد كرد آن اين ببيند كه نبايد ديدنش * زين گلستان اين بود گل چيدنش پس خليفه گفت مرد اينچنين * پيش خود نتوان طلب كردن يقين در زمان برخاست پيش جنيد * گفت كاى لطف خدا را گشته صيد چون دلت مىداد كآخر آن‌چنان * زارسوزى ماه‌رويى همچو جان گفت شيخش كاى امير المؤمنين * رحم تو بر مؤمنان آمد چنين خواستى چل ساله طاعات مرا * اين سلوك و اين رياضات مرا اين همه بيخوابى و جان‌كندنم * در طلب پيوسته خونها خوردنم تا دهى بر باد جو جو خرمنم * من كيم تا در ميان گويم منم فعل حق دان هرچه كردند اوليا * زانكه در حق گشته‌اند ايشان فنا در ميا با اوليا اندر نبرد * چون چنين كردى چنين خواهند كرد