62
كى بيابى از غم هجران فرج * تا ز حكمش نفس خود آرد حرج
گر روى اين راه بر تسليم رو * پيش شاه رهبر خود بنده شو
كسب حق از جان و دل بايد گزيد * وسوسه شيطان نمىبايد شنيد
هر كه بر ميزان كامل گشت راست * راه او شد در حقيقت راه راست
وزن كن خود را به ميزان كمال * تا نبينى خويش را نقصان حال
وزن كامل گر به ميزان تو شد * نقص او بىشك ز نقصان تو شد
هرچه ناقص مىپسندد ناقص است * گر قبول مخلص آمد خالص است
هان به عقل خود مرو اين راه را * طعنه كم زن مردم آگاه را
ناقص ار شكر دهد زهرش شمار * زهر كامل شد چو قند خوشگوار
صلح ناقص دشمنى و جنگ دان * جنگ كامل دوستى و صلح خوان
كامل ار با تو كند صد دشمنى * مىفزايد زان عداوت روشنى
دشمنى شد دوستى ناقصان * هر چه ناقص كرده باشد ناقص آن
چون فلك خواهى كه باشى سر بلند * خويش را بر صدق و بر اخلاص بند
اندرين ره چون نهادى پاى صدق * شد مقام و منزلت مأواى صدق
گر مقام اوليا دارى هوس * رهبر تو اندرين ره صدق بس
صدق آمد مرغ جان را بال و پر * پر برآور جانب جانان بپر
صدق آن باشد كه بنمايى عيان * آنچه پنهان كردهاى در سر جان
چيست اخلاص آنكه از غير خدا * مىكنى خالص تو قلب و روح را
بدگمانى در حق مرد خدا * موجب بعد از خدا گردد ترا
مؤمن بىصدق در دوزخ درست * كافر ار با صدق شد ز آتش برست
صدق و اخلاصت درآرد در بهشت * باش صادق گرنهاى دوزخ سرشت
چون كنى تصديق قول كاملان * از خدا يا بى عوض خلد و جنان
صدق با اهل خدا صدق خداست * مرد حق از حق مگو هرگز جداست
هر چه كامل مىكند حق كرده است * صورت كامل به رويش پرده است