ز ذلّ ظلمت صورت شوم در مسند معنى * گر از راه كرم يكدم خورم در خاور اندازى
جهان زندان من گردد گرت يكدم نه بيند دل * نعيم جان شود دوزخ گرش غم در براندازى
كرام عالم علوي لواى رفعتم گيرند * اگر يك نقطه از نامم رقم بر دفتر اندازى
على بادرد دل عمرى مقيم خاك اين در شد * مگر از داروى لطفت دوايى در خور اندازى
37 [ صبح وصلم دمد از مشرق رويت روزى - شب هجرم شود اندر سر مويت روزى ] « * »
صبح وصلم دمد از مشرق رويت روزى * شب هجرم شود اندر سر مويت روزى
نور خورشيد اميدم كه فرو شد ز غمت * هم برآيد زره مطلع كويت روزى
دل كه خو كردهء لطف است بخوان ميگردد * تا كه بوئى رسدش از گل رويت روزى
چتر اقبال بر أفلاك رساند بختم * گربيابد اثر ميل ز سويت روزى
تشنگان طلب باديهء هجران را * شربت وصل رسد برلب جويت روزى
هركه سرگشتهء چوگان غمت گشت چو گوى * سرچو چوگان نهد اندر سر كويت روزى
سوخت بر درگه تو جان علايى عمرى * باميدى كه شود زنده ببويت روزى
هامش
( * ) آ : ص 433 مخمس سى ودوم ، ب برگ 196 غزل 32 ، م : برگ 423 ب غزل 3 ، ن : ص 20 ، غزل 33 ، س : شماره 8 .