تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
محيط گنبد دوار را تويى مركز * صفاى صفه‌ى اسرار را تو استونى ز دور دايره گر سوى مركز آيى باز * يقين بود كه زهر وصف ووهم بيرونى سپهر مطلع أنوار آفتاب جلال * بگرد نقطهء ذات تو كرده گردونى ظهور سرّ كمالات سرمدي از تست * اگرچه خازن اسرار را تو مخزونى قباب عزّت اگر پردهء جمال تو شد * توئى كه در صدف علم درّ مكنونى لواى عزّ تو بر سدرهء قدم زده‌اند * عزيز سدره أهل صفا نه اكنونى دفين مخزن لاهوت را كه كون ومكان * نداشت طاقت ديدار آن تو مدفونى علائيا گر از اين حال حيرتست ترا * اميد قطع مكن چون بوقت مرهونى

40 [ دوش دل در غم أو ميزد با جان رأيي - كه ترا در پى اين سود نشد سودايى ] « * »

دوش دل در غم أو ميزد با جان رأيي * كه ترا در پى اين سود نشد سودايى گفتمش ملك سليمان بگدايى نرسد * تاج رفعت نكشد جز سر روشن رأيي دولت جم كه سلاطين جهان پى نبرند * كي جنابش رسد آخر چو من شيدايى
هامش
( * ) آ : ص 401 مخمس سيزدهم ، ب : برگ 191 ب غزل 12 ، ت : برگ 443 غزل 8 ، ن : ص 9 غزل 13 .
احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 478 | محمد رياض