تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
چون مسند جلالش دلهاى بيدلانست * پس شاهباز حسنش اينجا بود هميشه بوئى ز خاك كويش برجان هركه آمد * أنفاس مشكبارش بويا بود هميشه وآن كو عماى غفلت پوشيده چشم سرّش * حظّ وى از مسمى اسما بود هميشه زيب جمال معنى چون نور معرفت شد * سير صفاى عارف زيبا بود هميشه هركو نديد رويش كور دو عالم آمد * وآنرا كه ديده وا شد بينا بود هميشه جائى كه سوز عشقش منزل كند زماني * لذات جاودانى آنجا بود هميشه سودائى وصالش شيداى انجمن شد * بر آفتاب ذره شيدا بود هميشه بر درگهش علايى از ما ومن گذر كن * زيرا كه بزم عشقش بىما بود هميشه

34 « * » [ اگر تو بر سر كويش دمى گذر يأبى - كنوز غيب دو عالم بيك نظر يأبى ]

اگر تو بر سر كويش دمى گذر يأبى * كنوز غيب دو عالم بيك نظر يأبى كليد عقدهء أبواب بارگاه جلال * تويى اگر سرموئى ز خود خبر يأبى چراغ مجلس روحانيان عالم قدس * ز سوز تست گر از شمع جان اثر يأبى
هامش
( * ) آ : ص 419 مخمس بيست وسوم ، ب : برگ 194 الف غزل 22 ، ت : برگ 445 و 446 غزل 16 ، ن : ص 15 غزل 24 .