31 [ راحت ار خواهى بيا با درد أو همراز شو - دولت ار جويى برو در عشق أو جانباز شو ] « * »
راحت ار خواهى بيا با درد أو همراز شو * دولت ار جويى برو در عشق أو جانباز شو
ساز راه عشق سربازى وبدنامى بود * گر سر اين راه دارى در پى اين ساز شو
برتن وجان چند نازى چون نيرزى ارزنى * صعوه با ارزن گذار وبردرش شهباز شو
تا بكى همچون زنان اين راه ورسم رنگ وبوى * راه مردان گير وبا صاحب دلان دمساز شو
چون زغن تا چند باشى بستهء مردار تن * در هواي سيرجان يك لحظه در پرواز شو
جان وتن بندست وكفر ودين حجاب اندر رهش * جمله را برهم زن وبا عشق هم آواز شو
باز أوج كبريايى مانده اندر دام كأم * دام ودانه بردر وخرم بحضرت باز شو
گرهماى قاف قربى بال همت برگشاى * در فضاى لامكان با قدسيان انباز شو
قفل اين در شد علايى وكليد آن نياز * گر نيازى دارى اينجا بر سرير ناز شو
32 [ خوشا سرى كه بود ذوق سيرها ديده - بچشم دل رخ اسرار آن سرا ديده ] « * * »
خوشا سرى كه بود ذوق سيرها ديده * بچشم دل رخ اسرار آن سرا ديده
هامش
( * ) آ : ص 387 مخمس پنجم ، ب : برگ 189 ب غزل 5 ، ت : ندارد ، خلاصة المناقب برگ 11 الف ، س : شماره 4 .
( * * ) آ : ص 402 مخمس چهاردهم ، ب : برگ 191 ب غزل 13 ، ت : ندارد ، خلاصة المناقب برگ 91 ب ، ن : ص 10 غزل 14 .