ز روزن دل خود گوش كرده راز أزل * وزان دريچه يقين سرّ ماجرا ديده
بر آستان وفا هردمى ز دشمن ودوست * هزار محنت وناكامى وجفا ديده
زهر جفا كه كشيده بروزگار دراز * براي دوست در ان شيوهء وفا ديده
بهر وفا كه نموده بزير تيغ جفا * ز روى دوست دو صد خلعت صفا ديده
ميان آتش شبهاى هجر تا دم صبح * هزار روح صفا از دم صبا ديده
ميان ظلمت امكان وآتش دورى * نسيم صبح وصال از ره فنا ديده
چو از رسوم مجازى فنا شده كلى * درون زهر فنا شربت بقا ديده
ز جام شوق شده مست وشيشه بشكسته * ميان عربده محبوب خوش لقا ديده
ز ننگ خود شده يكسوى در حريم شهود * جمال آن مه بىچون وبىچرا ديده
علايى از چه شدى مست چون نخوردى مى ؟ * ز ديده مست شود هركسى تو ناديده
33 [ سير هماى عشقش والا بود هميشه - ظل جلال حكمش برپا بود هميشه ] « * »
سير هماى عشقش والا بود هميشه * ظل جلال حكمش برپا بود هميشه
هامش
( * ) آ : ص 430 مخمس سىام ، ت : برگ 292 الف ، ن : ص 18 غزل 29 .