ناله را همدم گزين وسايه را همسايه گير * جام غم برروى ايشان نوش كن در هر زمان
بيدلان را ساقى از اشكست ومطرب آه دل * عاشقان را لذت از درد است وراحت سوز جان
عشق سلطانست چون مهمانت باشد نزل أو * ديده ودل ساز وجان شكرانه آر اندر ميان
عشق جانان آتش وجان علايى خس بود * خس چو در آتش فنا شد ديگر أو را خس مخوان
29 [ نقد حيات خواهى جان كن فداى جانان - كاين است در ره عشق آئين مهربانان ] « * »
نقد حيات خواهى جان كن فداى جانان * كاين است در ره عشق آئين مهربانان
مستان جام شوقش بر بوى لطف هر شام * بردرگه جلالش آيند جان فشانان
آنانكه زنگ هستى از لوح زدودند * از جان نفور دارند دل در هواي جانان
مرغان سدره هر شب حيران بيدلانش * چون در خروش آيند افسون عشق خوانان
از چشم بد نهانند وز خويشتن نهانتر * عالم شده سمن بو از خوى آن نهانان
چون تيره روزگارى زان ره نشان چه پرسى ؟ * گر ره روى نشان جو از راه بىنشانان
گر كأم خواهى از دوست ناكامىست كامت * كز گلشن وصالش دورند كامرانان
هامش
( * ) آ : ص 409 غزل هجدهم ، ب : برگ 193 الف غزل 17 ، ت : برگ 444 و 445 غزل 12 .