ذرهاى درد تو داروى دل هر با خبر * زيور ذكر تو زيب جان هر صاحب كمال
در تمناى وصالت شد علايى جان فشان * تا چه خواهد برد آخر زين تمناى محال
26 [ اى راح روح پرور واى ريح روح نام - بوى حيات از نفست مىوزد مدام ] « * »
اى راح روح پرور واى ريح روح نام * بوى حيات از نفست مىوزد مدام
هر صبحدم ز مجلس روحانيان قدس * مستسقيان عشق تو را شربت ومدام
برخاك كوى دوست گذشتى مگر سحر * كز لطف جان فزاى همه راحتى وكأم
گر در سرادقات جلالش رسى دمى * زين جان مستمند رسانى يكى پيام
كين مفلس شكستهء مهجور آن جناب * برخاك راه حيرت وميگويدت سلام
عمريست تا ز سدرهء قربت فتاده است * با ديو نفس در قفس طبع وبند كأم
نى پاى سير ونه ره مقصود ، نى قرار * نى صبر ونى اميد مگر رأفت كرام
درگاه جود را چه زيان كرده ميشود * كار دوكون اگر كنى از يك نظر تمام
درياى فضل موج كرم مىزند هرآن * مركب علاييا ! مگر آنجا كنى لگام
هامش
( * ) آ : ص 407 مخمس هفدهم ، ت : برگ 444 غزل 11 ، ن : ص 12 غزل 17 .