عارفان وصف تو مغبوط اشراف ملك * مدبران درگهت سرگشتهء تيه ضلال
شمهاى از فيض لطفت بوى برده نه فلك * گشته سرگردان بگرد آستانت ماه وسال
آتش از لطفت گلستان گشته در پيش خليل * خورده نمرودى بقهر از نيم پيشه گوشمال
بلبلانِ نغمهء تسبيح در بستان غيب * وحدهگويان بزير گلبن باغ وصال
طوطيان طارم علوي برآورده ز جان * نعرههاى ما عرفناك اى قديم ذو الجلال
پرتوى از عكس رويت تافته بر آب وخاك * خاك از ان پوشيده چندين خلعت حسن وجمال
خامهء صنعت چو بست اين نقش تمثال وجود * مهر شد برتختهء غيب اين مثال از بىمثال
عاشقان درگهت از مفخر خاصان شدند * گمرهان آستانت گشته در دوزخ نهال
واصلان بزم تو شاهان هردو عالمند * راندگان كوى تو مهجور از كوى وصال
هركه برخاك درت ره يافت عزت يافت أو * كز بيان وصف أو فرسوده شد پرّ مقال
پيش مجروحان هجرت نيش نوشى پرشفا * تشنگان وصل را هر آتشى چون صد زلال
كشتگان تيغ عشقت زندگان جاودان * صيد شاهين غمت شاهان ملك بىزوال
باده نوشان غمت داود ومعروف وجنيد * جانفروشان رهت عمار وسلمان وبلال
احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: محمد رياض
ص٤٦٦