گشته از غوغاى عشقش عالمي پرشور وشر * هركجا زد خيمه اين دولت يقين غوغا شود
تا كي اين آتش بخس پوشى علايى از نظر * كاخر از خس پوش فكرت اين شرر پيدا شود
18 [ از نفحات قدم حضرت اسما گشود - وز نسمات كرم صورت اشيا نمود ] « * »
از نفحات قدم حضرت اسما گشود * وز نسمات كرم صورت اشيا نمود
مهر محبت نهاد بر دل أهل وفا * داغ أرادت كشيد بر رخ گبر وجهود
خاك سر كوى أو شاه وگدا وأمير * آينهء روى أو كون ومكان ووجود
سابقهء فضل أو مظهر نوح وخليل * صاعقهء قهر أو مهلك عاد وثمود
مور ومگس سيرها ديده درين ديرها * مرغ ووحوش وطيور جمله صفوف وجنود
كاتب حكمت كشيد خط حروف حدوث * شحنهء غيرت بشست صورت بود ونبود
قطره بدريا شده مطلق بيجا شده * بحر محيط قدم قيد شده در حدود
مشرع ادبار ما پردهء پندار ماست * هركه از اين بند رستگوى سعادت ربود
ديد علايى عيان بر ورق كائنات * جملهء ذرات كون پيش رخش در سجود
هامش
( * ) آ : ص 392 مخمس هشتم ، ب : برگ 190 ب غزل 8 ، ن : غزل 7 .