تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
سرو آزادى كند از سرو قدش در چمن * چون هواي باغ آن سرو خرامان ميكند نالهاى آتشينم در فراقش هر سحر * قصد احراق حجب بالاى كيوان ميكند چرخ چون تاب غمش ناورد زينرو هر زمان * جان ما افسوس بر گردون گردان ميكند گردمى وصلش بصد جانت ميسر ميشود * رو گران جانى مكن چون دوست ارزان ميكند جان كه شيب خاك دامنگير أو شد جان نبرد * كو بجرأت قصد خلوت گاه سلطان ميكند گر بدين جان محقر از علايى قانعند * خوش برافشان‌گر چو لطفش كار آسان ميكند

15 [ عارفان سرّ خطاب از كُه وصحرا شنوند - رمز پرشور وشتاب از كف دريا شنوند ] « * »

عارفان سرّ خطاب از كُه وصحرا شنوند * رمز پرشور وشتاب از كف دريا شنوند شمهء سوز غمش در دل آتش بينند * بوى لطفش ز دم أرنب وبكنا شنوند هر سحر آه جهان سوز برآرند ز جان * ربّ سلم همه از گنبد خضرا شنوند حرف خذلان قضا از رخ ياسين خوانند * راز اسرار أزل از دل طه شنوند مصر دل را چو ز فرعون هوا پاك كنند * صدق موساى هدى از يد بيضا شنوند
هامش
( * ) آ : ص 390 مخمس هفتم ، ب : برگ 190 الف غزل 7 ، ن : ص 7 غزل 7 .