تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
عود جان را همه شب سوخته در مجمر شوق * دم خوشبوى صبا در دل ازينجا بينند دست همت به بد ونيك جهان نالايند * چون دل از هرچه دورنگىست مبرا بينند سالكان توشهء اين ره ز فنا ساخته‌اند * دولت آخرت از محنت دنيا بينند در لباس تعب وفقر بدو مىنازند * كز پلاس غم أو روح مسيحا بينند حفّت الجنة چو كرده است علايى تحقيق * كز پى رنج وتعب گنج مكافا بينند

17 [ هر سرى كز سرّ عشقش واله وشيدا شود - از بد ونيك وجود خويش بىپروا شود ] « * »

هر سرى كز سرّ عشقش واله وشيدا شود * از بد ونيك وجود خويش بىپروا شود بر سويداى دل هركس كه اين سودا نشست * عاقبت جان ودلش روزى درين سودا شود نيكنامى بايدت پيرامن اين در مگرد * هركه روى مه بگل پوشد سبك رسوا شود آب حيوان بايدت در ظلمت نابود شو * كانكه چشم از خود ببندد چون خضر بينا شود حل نگردد هرگز اين مشكل ترا تا با خودى * چون ز خود فانى شوى اين مشكلت حلوا شود آب چون از ابر افتد قطره خوانندش همه * چون ببحر انداخت خود را نام أو دريا شود ور صدف أو را بلطف خويش گيرد در كنار * بيگمان از يمن ذاتش درّ بىهمتا شود
هامش
( * ) آ : ص 399 مخمس دوازدهم ، ب : برگ 191 الف غزل 11 ، ت : برگ 442 غزل 7 ، ن : غزل 12 .