بخرابات فنا محو شود در لمعات * از مى عشق تو يكجرعه هرآنكس كه چشيد
توتيا خاك شود در نظر همت أو * آنكه در ديده ز خاك در تو سرمه كشيد
چون مه نو شود انگشتنما در همهجا * پشت هركس كه ببوسيدن پاى تو خميد
شده از طالع فرخنده سرافراز جهان * آنكه از صدق وأرادت بركاب تو دويد
به على يك نظر لطف كن از راه كرم * كه بجائى نرسد بىنظر پير ، مريد
21 [ آنكه بر هر ورقى عكس جمال تو بديد - غرق آبىست كه يك قطره بلذت نچشيد ] « * »
آنكه بر هر ورقى عكس جمال تو بديد * غرق آبىست كه يك قطره بلذت نچشيد
در زكام غم عشق تو فرو رفت بخاك * آنكه از طرهء مشكين تو بوئى نشنيد
هركه بيرون ز خود اندر طلبت سعى نكرد * از پى آب چو ما هي بهمه عمر طپيد
آنكه با عقل طلب كرد همه عمر نيافت * وآنكه بىخويش درآمد بيكى لحظه رسيد
خواب جهل از حرم قرب مرا دور فكند * ورنة نزديكتر از دوست كسى هيچ نديد
از تجلى جمالش همه ذرات وجود * مست عشقند ببادى كه از آن كوى وزيد
هامش
( * ) آ : ص 420 مخمس بيست وچهارم ، ب : برگ 196 الف ، ت برگ 417 غزل 21 ، م برگ 423 غزل 3 ، ن : ص 21 غزل 23 ، س : شماره 9 -