همه پروردهء لطفند چه هشيار وچه مست * همه در عين وصالند چه پير وچه مريد
چون تو أو را همه بيني همه دانى بيقين * يا فتى گنج حقيقت كه بران نيست مزيد
پرتو عكس رخت چون ز پس پرده بتافت * شبنم جان علايى سوى خورشيد كشيد
22 [ از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار - زان همى گيرم بهردم خويشتن را در كنار ] « * »
« 1 » از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار * زان همى گيرم بهردم خويشتن را در كنار
چون كنارم « 2 » را ميانى نيست پيدا هر زمان * در ميان خون دل جانم غمش گيرد كنار
چون ميانش را كنارى نيست زان در حيرتم * كان چنان نازك ميانى هست دايم در كنار
نى ميانش را كنارى نى كنارم را ميان * در ميان آتش عشقش نمىيابم كنار
بر كنار است آنكه سوداى ميانش در سر است * از ميان آن برخورد كز خود شود أو بركنار
هامش
( * ) آ : ص 440 مخمس سى وهفتم ، ب : برگ 193 الف غزل 20 ، خلاصة المناقب برگ 79 الف .
( 1 ) - مطلع از غزل مولوى ( كليات شمس ج 2 چاپ أستاذ فروزانفر ، ص 292 ) .
( 2 ) - كنار : دريافت اسرار ودوام مراقبت را گويند ( اصطلاحات عراقي ) - در خلاصة المناقب چنين آمده : « مراد از كنار أول دل باشد واز كنار دوم مراقبه ومراد از ميان أول وجود مطلق بود واز ميان دوم تجرد صفات وثبات برمراقبه ومراد از بوى نفحات ربانية باشد » .
شرح اين غزل در خلاصة المناقب ونيز در « كاشف الاسرار » از آذرى اسفراينى » ( م 866 ه ) آمده است .