چار طاق جسم با اين ششدر وپنج آشيان * جمله برهم سوزد ودل چتر برهامون زند
بارگاه انس در صحراى عزت بركشد * ميخش اسرار وطنابش ذوق وعلم استون زند
عقل كلى دامن همت برافشاند ز خاك * مهر اقبال ابد بر هيئات مكنون زند
چشم هامان امل گر بركند دست يقين * روح روحاني قدم در قدس با هارون زند
از هواي نفس گر يكدم خلاصي باشدش * در هواي لامكان لاف از ملك افزون زند
عقل با چون وچرا در وحشت آباد بدن * مانده وبرطارم علوي دم بيچون زند
تا از اين ظلمت سراى تيه حرمان نگذرد * دست همت در جناب كبريايى چون زند
چون نسيم روح وريحان رياض انس ديد * پاى رفعت برسر اين صورت مكنون زند
ارغنون عشق چون با نغمهء توحيد ساخت * مطرب شوق جمالش نالهها موزون زند
گر رهد روزى علايى از كشاكشهاى نفس * زين كشاكش گام جان بر نقد أفلاطون زند
13 [ رندان جان فشان چو قدم بر فنازنند - برخوان درد هجر صلاى عنا زنند ] « * »
رندان جان فشان چو قدم بر فنازنند * برخوان درد هجر صلاى عنا زنند
هامش
( * ) آ : ص 394 مخمس . نهم ، ب : برگ 190 ب غزل 9 ، ت : برگ 443 غزل 5 ، ن :
ص 8 غزل 9 ، س : شماره 3 .