سرى كز سرّ معنى با خبر شد * درو گنجايش شادى وغم نيست
تو محرم نيستى محروم از انى * ره نامحرمان اندر حرم نيست
جهان از عكس رويش گشته روشن * اگر اكمه نبيند هيچ غم نيست
حجاب تست اين هستى موهوم * كه هرگز نور با ظلمت بهم نيست
تو در درياى وحدت گم نگشتى * از أنت درّ عرفان در شكم نيست
چو باز ار چشم همت بستى از كل * مقر عز تو جز دست جم نيست
اگر فانى شوى در بحر توحيد * عيان بيني كه آنجا كيف وكم نيست
بجز همت نيابى راه مقصود * هماى همت آنجا متهم نيست
على چون همت عالي ندارى * ترا گامى به كويش لا جرم نيست
7 [ آنكه از سايهء لطف تو نشانى يابد - هركه بيند رخ أو تازه روانى يابد ] « * »
آنكه از سايهء لطف تو نشانى يابد * هركه بيند رخ أو تازه روانى يابد
وانكه برخاك سركوى تو منزل سازد * عيش صد سأله در اين راه زماني يابد
هامش
( * ) آ : ص 432 ، مخمس سى ويكم ، ب : برگ 197 ب غزل 31 ، ت : ندارد ، ن : ص 20 غزل 32 .