چون ز زلفش گشته عالم مشكبوى * دوستى اين وآن بر بوى اوست
كفر ودين ونور وظلمت در جهان * از رخ ماه وشب گيسوى اوست
تير باران بلا بر هركه هست * از كمان پر خم ابروى اوست
هر گرفتارى كه اندر عالم است * از كمند زلف عنبر بوى اوست
هر گلى كو رست در باغ وجود * آب حيوان همه از جوى اوست
نالههاى بيدلانش هر سحر * از دريغ درد وفقد روى اوست
آتشى كاندر ميان جان ماست * از فروغ نرگس جادوى اوست
جز غمش درمان نه بينم در جهان * كين كمال لطف در بازوى اوست
هردو عالم گر شود زير وزبر * ميل رنجوران هجرش سوى اوست
چند گردى گرد هر در اى على * مرهم اين ريش از داروى اوست
5 [ درين ره هركه أو ثابت قدم نيست - ره جانش باسرار قدم نيست ] « * »
درين ره هركه أو ثابت قدم نيست * ره جانش باسرار قدم نيست
هامش
( * ) آ : ص 442 ، مخمس سى ونهم ، ب : برگ 198 ب غزل 28 ، ت : برگ 448 الف غزل 25 ، ن : ص 23 ، غزل 39 .