3 [ درد عشقت كه دواى دل شوريدهء ماست - يكسر موى از آن هردو جهان نيم بهاست ] « * »
درد عشقت كه دواى دل شوريدهء ماست * يكسر موى از آن هردو جهان نيم بهاست
از صفاى غم تو بىبصران را چه خبر * قدر اين تحفه كسى داند كز أهل صفاست
مرده است آنكه نمرده است ز دردت روزى * كشتهء تيغ بلاهاى ترا ملك بقاست
گر همه خلق جهان از سر زر برخيزند * دولت وصل تو آن يافت كه از سر برخاست
لذت عمر دل از ضرب بلاهاى تو ديد * ز آنكه از دوست جفا خلعت أرباب وفاست
جمله جانها سپر تير غمت ساختهايم * تا كرا ميرسد اين دولت واين بخت كراست
هركسى از در لطف تو مرادي طلبد * نامرادى چو مراد تو بود مطلب ماست
جز غمت نيست مرا در دو جهان هيچ مراد * ز انكه زين غم دل مجروح مرا مرهمهاست
هركس اندر طلب سود برد سودايى * حاصل سود علايى ز خيالت سوداست
4 [ قبلهء دل آفتاب روى اوست - كعبهء جان خاك راه كوى اوست ] « * * »
قبلهء دل آفتاب روى اوست * كعبهء جان خاك راه كوى اوست
هامش
( * ) آ : ص 439 مخمس سى وششم ، ب : برگ 198 الف غزل 37 ، ت : برگ 447 ب غزل 24 ، م : برگ 424 غزل 8 ، ن : ص 23 غزل 28 ، س : شماره 14 .
( * * ) آ : ص 383 مخمس سوم ، ت : برگ 189 ب غزل 2 ، ت : برگ 442 ب غزل 2 ، ن : ص 4 غزل 3 .