تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦

2 [ گر براندازد زماني از جمال خود نقاب - از خجالت در كسوف آرد رخ خود آفتاب ] « * »

گر براندازد زماني از جمال خود نقاب * از خجالت در كسوف آرد رخ خود آفتاب ور نسيمى از ره لطفش بدوزخ بگذرد * بنديان حبس آتش ذوق يابند از عذاب ور بهشت از جلوهء حسنش شود خالى دمى * سلسبيل وسايهء طوبى شود اندر حجاب با صفاى لذت دردش نعيم خلد هيچ * با خيال دولت وصلش همه عالم سراب قطره‌اى از جام وصلش گر بكام جان رسد * تا قيامت مست افتد برندارد سر ز خواب بىخمار ارمستئى خواهى ز هستى گوشه‌گير * ور حيات جاودان خواهى طلب كن ز ان شراب بادهء غم‌نوش اگر خواهى رهايى زين خمار * راه رندان گير اگر جويى تو قرب آنجناب روز بازارى كه رندان راست هردم در غمش * زاهد اندر عمرها هرگز نه بيند آن بخواب مُهر مهر أو بس است اى دل دم از وصلش مزن * سايه را خورشيد جستن كي بود رأى صواب در پى عنقا چه پويى آخر اى مور ضعيف * مجلس جانان چه‌جويى آخر اى خانه خراب گر جهانى چون علايى هردم آنجا شد فنا * قطره در دريا فتاد وباز شد آبى بآب
هامش
( * ) آ : ص 423 ، مخمس بيست وششم . ب : برگ 195 الف غزل 29 ، ت : برگ 446 ب 447 الف غزل 20 ، ن : ص 16 غزل 29 .
احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 446 | محمد رياض