تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
أتقياء وأصفياء وپيرايهء أحباء وأولياء است ، از عامهء مردم متصور نميشود ، قسم دوم را غنيمت‌دان كه به فضل خود أسباب حصول آن سعادت ترا مهيا كرده‌اند وآن احسان است با تن ومال به بندگان أو كه گنج عالم باقي وتخم سعادت ابدى است . أزين تخم چنانكه ميتوانى بنه كه در روز درماندگى بكار آيد . واگر مركب همت در ميدان سابقان كه مبارزان صفوف ولايت‌اند نميتوانى تاخت بارى سعى كن تا از صف أصحاب يمين كه أهل فتوت وأهل احسانند باز نمانى . واز نسيم يمن عنايت كه از وادى كرم برجان متوسطان بساط نجات ميوزد ، محروم نمانى ودر حضيض دركات نيران با أهل شقاوت وخسران گرفتار نگردى . مثنوى
بشتاب كه راحت از جهان رفت * آهسته مران كه كاروان رفت اين صورت اژدهاى خونخوار * در گرد تو حلقه‌ايست چون مار گرد رنگرى بفرق وپايت * در حلقهء اژدهاست جايت بگذر ز جهان كه اژدها خوست * آن پيرزن است واژدها اوست با خاك ترك مهرجويى * گويى كه بگويم ونگويى در حبس گه جهانى آخر * ره جوى كه راه دانى آخر بالاى فلك ولايت تست * هستى همه در حمايت تست برپايهء قدر خويش ، نه پاى * تا برسر آسمان كنى جاى اين ره به وفا بسر توان كرد * جان زو بصفا بدر توان كرد از سيل چو كوه سر مگردان * سيلى خور وروى برمگردان خاك تو شده جهان هستى * چون خاك مكن جهان پرستى دايم بتو برجهان نماند * چيزى مپرست كان نماند
اى عزيز ، بدان كه دنيا رباطى است بر سر باديهء قيامت نهاده ومنزلي است در ميان بيابان أزل وابد گسترده ، تا مسافران حضرت صمديت كه از بيابان عالم أرواح به قرارگاه صحراى قيامت سفر كنند ، در اين منزل فرود آيند