كساني را در دام أو بياندازد كه زكاة وحقوق واجبهء خود را نمىپردازند . . .
وى روزگارى بدين روش ادامه ميداد وبا سواران خود در بيابانهاى ناشناس به سر مىبرد . همچنين سعيد نفيسى كه مينويسد : « جوانمردان إيراني هم مانند متصوفهء إيران بعبادت چندان اهميت نمىدادهاند ومزاياى اخلاقى را بمراتب بالاتر از هر عبادت وفريضهء ديني ميدانستند » « 1 » شايد منظورش همين نوع جوانمردان شطار وعيار يا جوانمردان اصنافى باشند زيرا جوانمردان واقعي إيراني وصوفيهء كبار اين سرزمين راه افراط نپيمودهاند وحقوق اللّه وحقوق العباد را دو شادوش هم مورد توجه ومبناى عمل خود قرار دادهاند . در سرزمين اسپانيا « شطاران » را بنام « صقوره » ميخواندهاند ودر تاريخ تمدن اسلام نيز ايشان را شطار ناميده است ومىنويسد كه در دستگاه خلافت عباسى نوعي از بازرسان پنهانى وجود داشتند بنام « توابون » وايشان هم شطاران بودهاند . « 2 » درويشان سربدار خراسان هم كه در قرن هشتم هجرى عليه مظالم وستمكارىهاى عمال طغا تيمور ( حاكم استراباد وجرجان ) قيام كردند ودر آخر كار آن حاكم را بقتل رساندند وحكومت خودشان را در آن ناحية پديد آوردند از جوانمردان بودند . « 3 » چنانكه بعضىها نهضت باطنيه را هم نوعي از عيارى دانستهاند .
عياران وشطاران گروهى فعال ومؤثر بودند ودر كارهاى سلطنتى وخلافت دست ميداشتند در ميان سالهاى 1135 - 1144 م حكومت بغداد را عياران اداره ميكردند . وذكرى كه صاحب « قابوسنامه » در باب چهل وچهارم آن كتاب از عياران وفتيان ميكند دليل بر آن است كه امراء وپادشاهان همواره توجه به قدرت ونفوذ عياران داشتهاند .
أمير عنصر المعالي كيكاوس زيارى در كتاب خود مىنويسد : « أصل جوانمردى سه چيز است يكى آنكه آنچه بگويى بكنى دوم آنكه راستى در قول وفعل نگهدارى سيم آنكه شكيب را كاربندى زيرا كه هر صفتي كه تعلق دارد بجوانمردى در زير اين سه چيز است . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) - سرچشمهء تصوف در إيران ، ص 152 .
( 2 ) - تاريخ تمدن اسلام ، ج 5 ، ص 61 .
( 3 ) - از سعدى تا جامى . . . ، ص 80 .
( 4 ) - قابوسنامه تصحيح دكتر عبد المجيد بدوي ، ص 222 .