تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
عاشقان عكس رخت در همه اشيا بينند * سر سوداى تو در سينه هويدا بينند برجان مستمندان داغى ز غم نهادند * كز سوز أو دو عالم در حيرت اوفتادند طاعت وزهد ربايى را بدان در قدر نيست * تحفه‌اى آنجا نيارد كس به از سوز وگداز با غم ودردش تو از لذات جسماني مگو * با وجود روضهء رضوان تو در گلخن مناز آتش از لطفت گلستان گشته در پيش خليل * خورده نمرودى بقهر از نيم پشه گوشمال كشتگان تيغ عشقت زندگان جاودان * صيد شاهين غمت شاهان ملك بيزوال اى على لفظ من وما حمق است * چو ز ما بگذرى چه ماند ؟ حق
با وجود اينكه على همداني يك شاعر حرفه‌اى نبوده وشايد باين هنر توجه مخصوصى نداشته طبع أو پرسوز وذوقش عالي بوده واين امر را از انتخاب منطق الطير كه انجام داده واشعار ديگران كه در كتب ورسائل خود آورده است ميتوان دريافت . همين ذوق پختهء أو بوده كه در بسيارى از اشعار أو مناسبات لفظي ومعنوي وصنايع متعدد أدبي بچشم ميخورد كه علامت آشنائى أو با فن شعر ومفاهيم شاعرانه ميباشد . آرى همان‌طور كه مولوى باوجود اين شكسته نفسي كه ، من ندانم فاعلاتن فاعلات ، اشعارى سروده كه بقول جامى : هست قرآن در زبان پهلوى ، على همداني هم بعضي از اشعار را عالي سروده است . مثلا :
باز أوج كبريائى مانده اندر دام كأم * دام ودانه بر در وخرم بحضرت باز شو گر هماى قاف قربى بال همت برگشاى * در فضاى لامكان با قدسيان همراز شو