أرباب ذوق در غم تو آرميدهاند * از شادى ونعيم دو عالم رميدهاند
يكى از غزلهاى شيواى زبان فارسي است واز حيث لفظ ومعنى شبيه است به غزليات بسيارى از استادان مثلا :
آنها كه پاى در ره تقوى نهادهاند * گام نخست برسر دنيا نهادهاند « 1 »
اينان مگر ز رحمت محض آفريدهاند * كارام جان وانس دل ونورديدهاند « 2 »
اينان كه آرزوى دل ونور ديدهاند * تنشان مگر ز جان لطيف آفريدهاند « 3 »
آنانكه گوى عشق ز ميدان ربودهاند * بنگر كه وقت كار چه جولان نمودهاند « 4 »
همينطور آن نصائح كه على همداني درين غزل ذكر كرده :
راحت ارخواهى بيا با درد أو همراز شو * دولت ارجوئى برو در عشق أو جانباز شو
شايد از غزل عطار الهام گرفته باشد كه در بحر كوتاه سروده شده است :
اى دل بميان جان فرو شو * كلى بدل جهان فروشو
گر هيچ در امتحان كشيدت * مردانه در امتحان فرو شو « 5 »
واينگونه أمثال زياد است ولى باوجوداين همه على همداني در اشعار خود ندرت وابتكار خودش را آشكار نموده است ومانند شاعران عرفانى شعر أو داراى سوز وساز خاصي است كه بس دلپذير است مثلا اين اشعار ملاحظه گردد :
ز حسنت هركسى هردم حديث ديگر آغازد * رخت گر جلوهاى سازد نماند آن حكايتها
جهان از عكس رويش گشته روشن * اگر اكمه نبيند هيچ غم نيست
حجاب تست اين هستى موهوم * كه هرگز نور با ظلمت بهم نيست
گدايى را كه با سلطان رعنا باشدش سودا * دلش پيوسته ريش وعيش تلخ وچشمتر باشد
هامش
( 1 ) - عطار : ديوان ، ص 289 .
( 2 ) - سعدى : كليات ، ص 723 .
( 3 ) - همام الدين تبريزى : گنج سخن ، ج 2 ، ص 184 .
( 4 ) - عراقي : كليات چاپ 4 ، ص 112 .
( 5 ) - عطار : ديوان ، ص 468 .