تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
تا از صفاى حسن تو رمزى شنيده‌اند » * از پاى تا به سر همه شهدند چون رطب بيند اگر ز گردش أيام بلعجب * نى فيد ننگ ونام ونشانند نى نسب « پالودهء شكنجهء عشقند ز ان سبب * ز آلودگان جيفه دنيا بريده‌اند » عشاق داشت در غم آن شاه دلپسند * بيچاره ونزار وضعيفند ومستمند در عهد بند عشق جدايند بندبند * « از ناز يار ومحنت اغيار فارغند چون در سرادقات جلالش رسيده‌اند » * اى شاه ترك وماه عرب ، فتنهء عجم رحمي نما بحال ضعيفان پرالم * مستان شاه ز هجر بشد لقمهء عدم « بر بوى مهر تست علايى رهين غم * كاين دولت از أزل بگلش در دميده‌اند » 2 - قادرا قدرت نمايا لا زوالا ذو الجلال * جان فشانان جمالت فارغ انداز قيل وقال هردو عالم را نموده بهر وصلت انفصال * « اى گرفتاران عشقت فارغ از مال ومنال والهان حضرتت را از خود وجنت ملال » * از ظهور صافيانت گشته أوصاف ملك نيست جز توصيف ايشان جمله أصناف ملك * چون سليمان زمانه هريك أطراف ملك « عارفات وصف تو مغبوط اشراف ملك * مدبران درگهت سرگشتهء تيه ضلال »