مير سيد على همداني پيرو شعراى سبك خراساني وعراقي ( هردو ) بوده وخواهيم ديد كه سوز وسرور وهيجان شعر حكيم سنائى وشيخ عطار ومولوى وعراقي وسعدى در اشعار أو تأثيرى بسزا داشته است .
سنائى غزنوى قصيدهاى دارد باين مطلع :
اى گرفتار نياز وآز وحرص وحقد ومال * ز امتحان نفس حسى چند باشى در وبال
وغزل على همداني باين مطلع در پيروى همين قصيدهء عرفانى است :
اى گرفتاران عشقت فارغ از مال ومنال * والهان حضرتت را از خود وجنت ملال
مولوى غزلي دارد باين مطلع :
آه أزين زشتان كه مه رو مينمايند از نقاب * از درون سوكاه تاب واز برون سو ماهتاب
وغزل على همداني با اين بيت آغاز ميپذيرد :
گر براندازد زماني از جمال خود نقاب * در كسوف آرد رخ خود از خجالت آفتاب
وغزل ديگر على همداني كه مطلع آن قبلا مذكور گرديد از حيث معنى باين غزل عطار بسيار شبيه است كه :
گر رخ أو ذرهاى جمال نمايد * طلعت خورشيد را زوال نمايد
على همداني غزل شمارهء 22 ( طبق ترتيب الفبا ) را در حقيقت در شرح مطلع « 1 » غزل مولوى سروده ومعاني آن مطلع عرفانى را بيان فرموده است :
از كنار خويش مىيابم دمادم بوى يار * ز ان همى گيرم بهردم خويشتن را در كنار « 2 »
غزل على همداني كه بيت أول آن را در زير ميآوريم :
هامش
( 1 ) - در ديوان كبير چاپ نولكشور هند ( در ص 1034 ) مطلع بدينقرار است :از كنار خود بيايم گر شبى من بوى يار * چون نگيرم خويش را من دائما اندر كنار ؟( 2 ) - ديوان كبير جلد دوم باهتمام أستاذ فروزانفر ، ص 296 .