چهل ويك كس ) جمع شدند . جناب سيادت مآب جماعت حاضران را رخصت فرمودند وچهار كس از ندما همراه ذات فرخنده صفات گرفته در خانهء هركدام سائلان تشريف فرمودند كما ينبغي خوردند ودر هر خانه غزلي از اسرار وأنوار رب المطلق بزبان فيض رسان تصنيف فرمودند .
چون صبح دميد وروز روشن شد ، مريدان ومخلصان در خانقاه جمع گشتند وديدار فيض آثار مشاهده نمودند وعرض كردند كه : دوش بعد از عشاء خدمت تشريف در خانهء من بيچاره قدم فرمودند وقلوب ما را مشرف ومنور ساختند واين غزل از اسرار الهى تأليف كردند . تا شده شده هريك چهل ويك كس جمع شوند - همين واقعهء گذشته رامع غزليات مشروحا بيان كردهاند .
دوستان مسرور گشته تحسين نمودند وبيگانگان تحير خورده جامهء جان را با دين وايمان چاك كردند - مردم كمال حضرت ايشان را تمام وكمال در صحايف بنبشتند ودر قلم آوردند و « چهل اسرار » نام نهادند « 1 » » - در وجود اين واقعه بنده سخنى ندارم چون بقول مولوى : در نيابد حال پخته هيچ خام - اينگونه تصرفات وكرامات را به بزرگان وأولياء اللّه زياد منسوب كردهاند . در تذكرهء شيخ كججى واقعهاى مانند اين بحضرت على نسبت داده شده است - در ميان أولياء اللّه ، به وجود گرامى مولانا جلال الدين « 2 » محمد رومى ( مولوى ) هم اين نوع واقعات را نسبت دادهاند .
نور الدين جعفر بدخشى در « خلاصة المناقب » ميآرد كه : « مولانا جلال الدين رومى را قدس اللّه سره در يك شب هفده مقام طلب كردند ومولانا أجابت نمود . . . » واحمد افلاكى چهل جاى را مانند كرامت مذكور أمير سيد على همداني ذكر ميكند وميفرمايد : « حضرت مولانا را محبان صادق أو بچهل جاى سماع دعوت كردند . همه را أجابت فرموده « بيايم » گفت . همانا كه برخاست وبه خلوت درآمده . . . تا سحرگاه بنماز وعبادت اللّه مشغول شدند چون روز شد از خانهء هر چهل كس كه خوانده بودند يك پا كف مبارك مولانا را آوردند كه آنجايگاه بگذاشته رفته بودند . همچنان يكى كفش پاى راست ويكى از آن
هامش
( 1 ) - تذكرهء شعراى كشمير ( تكمله : جلد 2 ) ، ص 918 - 919 .
( 2 ) - مناقب العارفين ، جلد أول 62 - 463 .