نداشتند . آنان به همين بسنده كرده بودند كه از مراكز اجتماعات مردم دور باشند و از پرستش بتها بگريزند . چنين افرادى به همين اكتفا كرده و قانع بودند كه عقايد قومشان فاسد است .
بدون اينكه خود را به زحمت تبليغ و دعوت بيفكنند و نظر خود را آشكار كنند . از اينرو روابط آنان با قومشان عادى بود و هيچگونه برخوردى با آنان پيدا نكردند . « 1 »
مسيحيت
دين مسيحيت نيز در بعضى از نقاط عربستان پيروانى داشت . اين آيين از طرف جنوب از راه حبشه و از طرف شمال از راه سوريه ( نواحى تحت نفوذ روم شرقى ) و نيز از شبه جزيرهء سينا ، به عربستان نفوذ كرده بود ؛ ولى پيشرفت چندانى در آن سرزمين نكرده بود . « 2 » در شمال جزيرةالعرب ، مسيحيت در ميان قبيلهء « تَغْلِب » ( تيرهاى از قبيلهء ربيعه ) و غسان و برخى از افراد قبيلهء « قضاعه » رواج داشت . « 3 » « 4 » قسّبن ساعده ، حنظلهء طائى و اميةبن صلت را نيز از بزرگان مسيحيت شمردهاند . برخى از اينان شهر و مراكز اجتماع را ترك گفته به ديرنشينى و انزوا در بيابانها مىپرداختند . « 5 »
مسيحيت در يمن
مسيحيت از قرن چهارم ميلادى در يمن نفوذ كرد . فيليپ حِتّى - كه خود يك مسيحى است -
هامش
( 1 ) . جواد على ، المفصل فى تاريخالعرب قبلالاسلام ( بيروت : دارالعلم للملايين ، ط 1 ، 1968 م ) ، ج 6 ، ص 449 ؛ حسينى طباطبايى ، خيانت در گزارش تاريخ ( تهران : انتشارات چاپخش ، 1366 ش ) ، ج 1 ، ص 120 ؛ ابنهشام ، سيرةالنبى ، ج 1 ، ص 237 .
( 2 ) . حسن ابراهيم حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ترجمهء ابوالقاسم پاينده ( تهران : سازمان انتشارات جاويدان ، چ 5 ، 1362 ) ، ج 1 ، ص 64 .
( 3 ) . همان ، ص 64 ؛ شهابالدين الأبشهى ، المستطرف فى كل فن مستظرف ( بيروت : دار احياء التراث العربى ) ، ج 2 ، ص 88 ؛ ابنقتيبه ، المعارف ، تحقيق : ثروت عكاشه ( دارالكتب ، 1960 م ) ، ص 621 ؛ الأمير ابوسعيد الحميرى ، الحورالعين ، تحقيق : كمال مصطفى ( تهران : 1972 م ) ، ص 136 .
( 4 ) . عثمانبن حويرث و ورقةبن نوفل ( از بنىاسد ، يكى از تيرههاى قريش ) را كه جزء حنفاء ياد كرديم و نيز فرزندان امرىءالقيس ( ازقبيلهء بنىتميم ) را مسيحى دانستهاند . ( تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 225 . )
( 5 ) . احمد امين ، فجرالاسلام ( قاهره : مكتبة النهضة المصرية ، ط 9 ، 1964 م ) ، ص 27 .