چنين گروگانى از طرف كسرى را مايهء افتخار بزرگى براى خود بهشمار مىآوردند ! « 1 » از طرف ديگر چون قبيله « بنىشيبان » با همكارى « عجلىها » و « يشكرىها » در جنگ « ذىقار » بر خسرو پرويز پيروز شدند . « 2 » اين پيروزى را بىاندازه مايهء مباهات و سربلندى خود مىدانستند و با اينكه پيروز شده بودند ، باز با ناباورى به آن مىنگريستند و هر وقت به فكر آن مىافتادند ، متوحش مىشدند و جرأت نداشتند اين پيروزى را پيروزى « عرب » بر « عجم » معرفى كنند ؛ بلكه آن را يك حادثهء اتفاقى ( و نه از افتخارات عرب ، ) و از مفاخر سه قبيلهء درگير در جنگ بهشمار مىآوردند . خودستايى آنان به خاطر اين پيروزى بهجايى رسيد كه ابوتمام شاعر « 3 » در برابر قبيلهء بنىتميم كه روزى به پذيرش كمان حاجب نزد كسرى افتخار مىكردند ، در مدح ابودُلَف عجلى « 4 » چنين سرود : اگر روزى تميم به كمان خود افتخار كند ، و آن را از موجبات شرف و سربلندى خود بشمارد ، شمشيرهاى شما در جنگ ذىقار تختهاى حكومت كسانى را كه كمان حاجب را به گروگان گرفته بودند ، واژگون ساخت . « 5 »
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 64
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٦٤
هامش
( 1 ) . احمد امين ، ضحىالاسلام ، ج 1 ، ص 19 .
( 2 ) . سرچشمهء اين جنگ اين بود كه خسروپرويز خواستار ازدواج با دختر نعمانبنمنذر ، حاكمدستنشاندهء ايران در حيره بود و چون نعمان با آن مخالفت كرد ، از طرف كسرى به دربار ايران احضار و زندانى گرديد و در زندان جان سپرد . آنگاه خسروپرويز از هانىبن مسعود شيبانى خواست كه اموال و دارايى نعمان را كه نزد وى بود ، به خسروپرويز بدهد ، او از اين كار خوددارى ورزيد . به دنبال آن ، كسرى سپاهى به جنگ بنىشيبان ( يكى از تيرههاى بكربن وائل ) فرستاد و اين جنگ به شكست سپاه ايران منجر گرديد . ( ابناثير ، الكامل فىالتاريخ ، بيروت : دارصادر ، 1399 ه . ق ، ج 1 ، ص 485 - 489 ؛ ر . ك : مقدسى ، البدء و التاريخ ، ( پاريس : 1903 م ) ، ج 3 ، ص 26 . )
( 3 ) . ابوتمام حبيب بن اوس طائى .
( 4 ) . ابودلف قاسم بن عيسى عجلى .
( 5 ) .اذاافتخرت يوماً تميم بقوسها * و زادت على ما وطدت من مناقب
فانتم بذىقار ، أمالت سيوفكم * عروش الذين استرهنوا قوس حاجباحمد امين ، ضحىالاسلام ، ج 1 ، ص 19 ؛ مسعودى ، التنبيه والأشراف ، تصحيح : عبدالله اسماعيل الصاوى ( قم : مؤسسة نشر منابع الثقافية الاسلامية ) ، ص 209 ؛ جلالالدين همايى ، شعوبيه ( اصفهان : كتابفروشى صائب ، 1363 ) ، ص 11 - 12 .