تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
گواه اين معنا آن است كه پيامبراسلام صلى الله عليه و آله در سالهاى دعوت خود در مكه ، روزى با عده‌اى از بزرگان عرب گفت‌وگو و آنان را به اسلام دعوت كرد و آياتى از قرآن مجيد را كه شامل تعاليم فطرى و اخلاقى بود ، برايشان خواند ، آنان همگى تحت تأثير قرار گرفتند و هر يك به گونه‌اى زبان به تحسين گشودند ، ولى بزرگ آنان به نام مثنّىبن حارثه گفت : ما ، در ميان دو آب قرار گرفته‌ايم . از يك سو آبها و سواحل عرب و از سوى ديگر سرزمين ايران و نهرهاى كسرى ، ما را احاطه كرده است . كسرى از ما تعهد گرفته است كه هيچ حادثه‌اى ايجاد نكنيم و هيچ خطاكارى را پناه ندهيم ، شايد پذيرش آيين تو خوشايند شاهان نباشد . اگر در سرزمين عرب خطايى از ما سرزند ، قابل چشم‌پوشى است ، اما چنين خطايى در حوالى ايران ( از طرف كسرى ) قابل بخشش نيست . « 1 »

افتخار موهوم

مورّخان در مورد احساس حقارت عرب ، مىنويسند : سالى قبيلهء بنىتميم گرفتار قحطى شدند و كسرى به‌آنان اجازه نمىداد از منطقهء سرسبز و حاصلخيز عراق استفاده كنند تا آنكه يكى از بزرگان آنان به نام حاجب‌بن زرارة به‌نمايندگى از طرف آن قبيله به‌دربار كسرى رفت و در اين مورد اجازه خواست . كسرى گفت : « شما مردم عرب خيانت‌كاريد ، اگر دراين زمينه به شما اجازه بدهم بلوا و اغتشاش ايجاد كرده مردم را برضد من تحريك خواهيد كرد و مرا آزرده خواهيد ساخت . » حاجب گفت : « من تضمين مىكنم كه چنين چيزى پيش نيايد . » كسرى پرسيد : « چه تضمينى دارى ؟ » وى گفت : « كمان خود را نزد شما گرو مىگذارم . » كسرى پذيرفت و حاجب كمان خود را ( كه مظهر شجاعت و سلحشورى و جوانمردى وى محسوب مىشد ) نزد كسرى گرو گذاشت و بدين ترتيب موافقت كسرى را جلب كرد . پس از مرگ حاجب پسرش عطارد كمان پدر را از كسرى باز گرفت . « 2 » پس از اين جريان مدتها قبيله بنىتميم پذيرش

هامش
( 1 ) . محمد ابوالفضل ابراهيم ( و همكاران ) ، قصص‌العرب ( بيروت : دار احياء التراث العربى ، 1382 ه . ق ) ، ج 2 ، ص 358 ؛ ابن‌كثير ، البداية والنهاية ( بيروت : مكتبةالمعارف ، ط 2 ، 1977 م ) ، ج 3 ، ص 144 .
( 2 ) . آلوسى ، بلوغ‌الأرب ، ج 1 ، ص 311 - 313 ؛ محمد بن عبدربه ، العقدالفريد ( بيروت : دارالكتاب العربى ، 1403 ه . ق ) ، ج 2 ، ص 20 ؛ ابن‌قُتيبه ، المعارف ، تحقيق : ثروةعكاشه ( قم : منشورات الرضى ) ، ص 608 .