اسنادى در دست است كه نشان مىدهد يهود ، نسبت به عرب ، در سطح فكرى و مذهبى بالاترى قرار داشتند و حتى پس از ظهور اسلام نيز گاهى برخى از مسلمانان ، پرسشهاى مذهبى خود را از آنان مىپرسيدند . « 1 » ولى از آنجا كه آيين يهود ( همچون مسيحيت ) بهشدت تحريف شده بود ، افكارى هم كه عرب از يهود مىگرفت ، آشفته و مسخ شده بود ، تعاليم يهود نه تنها براى آنان راهگشا نبود ، بلكه بر گمراهى و سردرگمى آنان مىافزود .
ضعف و حقارت عرب در برابر ايران و روم
چنانكه گفتيم ، از آنجا كه مردم حجاز بهصورت پراكنده و بهشكل قبيلگى زندگى مىكردند و اكثراً باديهنشين بودند ، دولت متمركزى وجود نداشت تا آنان را متشكل سازد . آنان پيوسته درگير خصومتها و جنگهاى قبيلگى بودند . از اينرو دچار ضعف و ذلّت بودند و در ميان ملل و اقوام آن روز هرگز مورد توجه نبودند .
قوم عرب چنان در دايرهء تنگ قبيله و عشيره و در فضاى محدود چادرنشينى و شترچرانى دستخوش تعصبها ، محروميتها و بىنظمىها بودند كه هرگز به خارج از حوزهء عربستان و بيرون از قلمرو جزيرةالعرب فكر نمىكردند و نه تنها انديشهء پيروزى بر دولتهاى مجاور به خاطرشان نمىگذشت ، بلكه در برابر دو دولت مقتدر آن زمان ، يعنى ايران و روم به شدت احساس ضعف و حقارت مىكردند ؛ چنانكه فردى همچون قُتاده كه خود يك عرب بود ، قوم عرب آن روزگار را ذليلترين ، تيرهروزترين ، گمراهترين ، ژندهپوشترين و گرسنهترين اقوام آن روز معرفى مىكند ، وى مىگويد : « آنان بين دوشير يعنى امپراتورى ايران و روم گيركرده بودند و از آن دو مىترسيدند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، دار مطابعالشعب ، ج 9 ، ص 136 ، كتاب الأعتصام بالكتاب والسنة .
( 2 ) . طبرى ، جامعالبيان فى تفسيرالقرآن ( بيروت : دارالمعرفة ، ط 2 ، 1392 ه . ق ) ، ج 4 ، ص 25 ( تفسير آيهء وكنتم على شفا حفرة منالنار . . . ) ؛ زاهية قدّورة ، الشعوبية ، واثره الأجتماعى و السياسى فىالحياة الاسلامية فىالعصر العباسى الأول ( بيروت : دارالكتاب اللبنانى ، ط 1 ، 1972 م ) ، ص 34 ؛ احمد امين ، ضحىالاسلام ( قاهره : مكتبةالنهضة ، ط 7 ) ، ج 1 ، ص 18 .