شعر عرب با تمام زيبايى لفظى آن به دليل برخوردارنبودن اين قوم از فرهنگ ، تمدن و غناى فكرى و فاقد فكر و انديشهء بلند و غناى محتوايى لازم بود . و مضامين اشعار آن دوران بيشتر بر محور عشق ، شراب ، زن ، حماسه و مسائل قومى دور مىزد و زيبايى آن تنها در جذّابيّت لفظى و ريزهكارىهاى ادبى ، خلاصه مىشد .
عرب و تمدنهاى مجاور
در بررسى وضع عرب از نظر علم و هنر ، اين سؤال پيش مىآيد كه آيا عرب جاهليت با وجود همسايگى با دو كشور متمدن آن روزگار ، يعنى ايران و روم ، و با وجود داد و ستدهاى بازرگانى با اين كشورها و مناطق ديگر ، از فرهنگ و تمدنهاى مجاور بهرهاى مىبردند و آيا اين ارتباطها ، تحوّلى در زندگى آنها به وجود آورده بود ؟
در پاسخ اين پرسش بايد يادآورى كنيم كه مردم حجاز به حكم موقعيت طبيعى و جغرافيايى خاصّ اين منطقه ، نه تنها از نظر سياسى به دور از نفوذ دولتها و حكومتهاى آن زمان بودند ، بلكه از نظر فرهنگى نيز از قلمرو نفوذ آنها خارج بودند . تأثيرپذيرى عرب از تمدنها و فرهنگهاى مجاور تنها از سه راه ممكن بود : 1 . تجارت ؛ 2 . امارتهاى دستنشاندهء ايران و روم ( حيره و غسّان ) ؛ 3 . اهل كتاب ( يهود و مسيحيان . )
اما بايد ديد ، اين تأثيرپذيرى تا چه حد بوده است ، اظهارنظر برخى از مورّخان در اين زمينه خالى از مبالغه نيست ؛ مثلًا برخى مىگويند :
ارتباط قبايل عرب با ايران و روم ، تا حدى آنان را با تمدن اين دو كشور آشنا كرد ، عربهايى كه براى تجارت به ايران و روم سفر مىكردند ، مظاهر تمدن را در اين دو كشور مىديدند و متوجه مىشدند كه زندگانى ايرانيان و روميان با زندگانى عرب تا چه اندازه تفاوت دارد ، چنانكه آثار آن را آشكارا در اشعارى كه از روزگار جاهليت مانده ، مىتوان ديد . بهعلاوه مسافران و تاجران ، بسيارى از الفاظ و داستانها را از سرزمين ايران و روم براى عرب به ارمغان مىبردند و از اين راه ، پارهاى از عقايد و افكار ايرانيان و روميان به عربستان سرايت مىكرد . « 1 »
هامش
( 1 ) . حسن ابراهيم حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ترجمهء ابوالقاسم پاينده ( تهران : سازمان انتشارات جاويدان ، چ 5 ، 1362 ) ، ج 1 ، ص 34 .