بهرهء عرب از علم و هنر
برخى از دانشمندان كوشيدهاند تا ثابت كنند كه عرب داراى علومى مانند طبّ ، ستارهشناسى ، قيافهشناسى بوده است . « 2 » ولى اين ادعا مبالغهآميز است . آشنايى عرب با اين علوم و فنون بهصورت علم و فن منسجم و تنظيم يافته نبوده است ؛ بلكه در حدّ اطلاعات پراكنده و سطحى ، مبنى بر حدس و گمان موروثى از بزرگان قبيله و مسموعات آنها از سالخوردگان و پيرزنان بوده است . اينگونه اطلاعات را نمىتوان « علم » ناميد . مثلًا آگاهى عرب از ستارهشناسى محدود مىشد به شناخت برخى از ستارگان و وقت طلوع و غروب آنها ، آن هم بهمنظور جهتيابى در بيابانهاى پهناور و يا تشخيص اوقات شب و امثال اينها . اطلاعات آنها در طب نيز به گفته ابن خلدون : غالباً مبتنى بود بر تجربيات كوتاه و كمدامنه ، روى بعضى از اشخاص ، و آن طب به طور ارثى از مشايخ و پيرزنان قبيله نسل به نسل به فرزندانشان منتقل مىشد . چه بسا بعضى از بيماران به سبب آن ، بهبود مىيافتند ، ولى اين نه بر حسب قانون بود و نه موافق با مزاج . « 3 » طبابت پزشكانى مانند حارثبنكلده نيز از همين قبيل بود .