تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

جهل و خرافات

عرب حجاز كه غالباً در صحرا به سر مىبرد ، از فرهنگ و تمدن دور و بىبهره و گرفتار جمود عقلى و فكرى بود و روابط بسيارى از اشيا را درك نمىكرد . او نمىتوانست پديده‌ها را با ديد منطقى تحليل كند و ارتباط بين علت و معلول را كاملًا بفهمد ؛ مثلًا شخصى مريض مىشد و درد مىكشيد ، اطرافيانش دوايى تجويز مىكردند و او نوعى ارتباط بين درد و درمان مىفهميد ، ولى اين فهم ، دقيق و تحليلى نبود . او همين اندازه مىدانست كه افراد قبيله‌اش اين دارو را براى علاج اين درد مصرف مىكنند . به عنوان نمونه او به سادگى مىپذيرفت كه خون رييس قبيله ، بيمارى « هارى » را ( كه معمولًا از گازگرفتن سگها به وجود مىآيد ) علاج مىكند ! . همچنين تصور مىكرد كه علت بيمارى ، روح پليدى است كه در پيكر بيمار حلول كرده است . از اين جهت سعى مىشد تا آن روح از بدن بيمار بيرون رانده شود . يا اگر نگران بود كه شخصى گرفتار ديوانگى شود ، با آويختن كثافتها و استخوانهاى مردگان به گردن بيمار ، او را آلوده كند تا از جنون او جلوگيرى شود ! اعتقاد به وجود « غول » نيز در ميان آنان به‌چشم مىخورد ؛ آنان عقيده داشتند كه غولها هنگام شب و در مكانهاى خلوت پديدار مىشوند يا در بيابانها سر راه مردم را مىگيرند و باعث آزار آدمى مىشوند . هنگامى كه گاوها را براى نوشيدن آب ، كنار آب مىبردند ، اگر گاو ماده آب نمىخورد آنان تصور مىكردند كه علت آن وجود ديوى در ميان شاخهاى گاو نر است كه نمىگذارد گاو ماده آب بنوشد ! از اين جهت براى راندن ديو ، به سر و صورت گاو نر مىزدند ! « 1 » از اين نوع كارهاى مضحك در ميان آنان بسيار رواج داشت . عرب در مورد هيچ‌يك از چنين رفتارهايى ( مادام كه مورد قبول و عمل قبيله بود ) كوچك‌ترين شك و ترديد به خود راه نمىداد ؛ زيرا سرچشمهء انكار و ترديد ، دقت نظر و توانايى براى بررسى بيمارى ، اسباب ، عوارض و علاج آن است . درحالىكه عرب آن روز ، هنوز در بدويت به سر مىبرد و به اين درجه از فهم و درك نرسيده بود .

هامش
( 1 ) . محمود شكرى آلوسى ، بلوغ‌الارب فى معرفةاحوال العرب ، تصحيح : محمد بهجة الأثرى ( قاهره : دار الكتب الحديثة ، ط 3 ) ، ج 2 ، ص 303 .