تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 48
ميان عرب ، آتشبس ( صلح مقدس ) برقرار مىشد و اين ، فرصتى بود تا عرب آرامشى داشته باشد و در پناه آن بتواند به تجارت و خريد و فروش و زيارت كعبه بپردازد . « 1 » ( 1 ) آنان با جابهجاكردن اسمى ماهها و تأخير انداختن ماههاى حرام ، خود را از اين محدوديت رها ساخته درماه حرام نيز دست به جنگ و خونريزى مىزدند . به همين مناسبت خداوند فرمود : « جابهجاكردن و تأخير ماههاى حرام ، افزايشى در كفر ( مشركان ) است كه با آن ، كافران گمراه مىشوند ، يك سال آن را حلال ، و سال ديگر آن را حرام مىكنند تا به مقدار ماههايى شود كه خداوند تحريم كرده است ( و تعداد چهارماه ، به پندارشان تكميل گردد ) و به اين ترتيب ، آنچه را خدا حرام كرده ، حلال بشمارند . . . » ( توبه ( 9 ) : ( 37 . ) اگر جنگى در اين ماهها رخ مىداد ، آن را « حربالفجّار » ( / جنگ ناروا و گناهآلود ) مىناميدند . « 2 » ( 2 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ( نجف : المكتبة الحيدرية ، 1384 ه . ق ) ، ج 2 ، ص 12 ؛ شهرستانى ، الملل والنحل ( قم : منشورات الرضى ، ط 2 ) ، ج 2 ، ص 255 . زن در جامعهء عرب يكى از بارزترين مظاهر جهل و خرافات عرب جاهلى ، ديدگاه آنان دربارهء زن بود . زن در جامعهء آن روز از ارزش انسانى و حقوق اجتماعى و استقلال در زندگى محروم بود و بر اثر گمراهى و توحش آن اجتماع ، وجود زن و دختر مايهء ننگ و سرافكندگى بود . « 3 » ( 3 ) . سيدمحمدحسين طباطبايى ، تفسيرالميزان ( قم : مطبوعاتى اسماعيليان ، ط 3 ، 1393 ه . ق ) ، ج 2 ، ص 267 . آنها دختران را لايق ارثبرى نمىدانستند و معتقد بودند تنها كسانى كه شمشير مىزنند و از قبيله دفاع مىكنند ( پسران ) ارث مىبرند ، « 4 » ( 4 ) . ابوالعباس المبرد ، الكامل فىاللغة والأدب ، با حواشى : نعيم زرزور ( و ) تغاريد بيضون ( بيروت : دارالكتب العلمية ، ط 1 ، 1407 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 393 ؛ محمد بن حبيب ، المحبر ( بيروت : دارالافاق الجديدة ) ، ص 324 . بر اساس روايتى اعراب زنان را همچون كالايى مىشمردند كه ( اگر از خود پسرى نداشت ) پس از مرگ شوهر ، در شمار ديگر اموال و ثروت شوهر ، به پسر شوهر از زنهاى ديگر منتقل مىشد . « 5 » ( 5 ) . كلينى ، الفروع منالكافى ( تهران : دارالكتب الاسلامية ، ط 2 ، 1362 ) ، ج 6 ، ص 406 . شواهدى تأييد مىكند كه پس از مرگ شوهر ، پسر بزرگش اگر تمايل به تصاحب زن او يعنى نامادرى خويش داشت ، پارچهاى بر سرش مىافكند و به اين ترتيب نامادريش به عنوان سهمالأرث به او تعلق مىگرفت ، سپس اگر مىخواست ، بىهيچ مهرى ، تنها از طريق ارث با