نوعى افتخار و مردانگى مىپنداشتند . « 1 » البته رقابت بين قبايل نيز يكى از عوامل جنگ و غارت بود . كشمكش و نزاع قبايل بيشتر بر سر تصرف چراگاهها بود و گاهى نيز براى احراز رياست قبيله ، كشمكشهاى خونينى ميان خانوادهها رخ مىداد ؛ مثلًا وقتى كه برادر بزرگ كه سمت پيشوايى داشت ، درمىگذشت ، برادران ديگر به اقتضاى سن خود ، به رياست قبيله طمع مىبستند . فرزندان رئيس متوفى نيز هوس مقام پدر را در دل مىپرورانيدند ، از اينرو اغلب ميان قبايل و خانوادههايى كه از لحاظ نسب يا محل اقامت به يكديگر نزديك بودند ، كشمكشهاى سخت و خونينى رخ مىداد . شعرا نيز با سخنان خود آتش فتنه را دامن مىزدند ؛ آنان در اشعار خود مفاخر قبيله را بر زبان مىآوردند و از قبايل ديگر عيبجويى مىكردند و با زنده كردن حوادث گذشته در اذهان ، روحها را براى ستيزهجويى و كينهتوزى آماده مىكردند . غالباً نزاعهايى كه ميان افراد رخ مىداد ، بر سر مسائل كوچك و بىاهميت بود . وقتى آتش فتنه شعلهور مىگرديد ، دو قبيله به جان هم مىافتادند و در نابودى يكديگر مىكوشيدند . « 2 » وحشىگرى و دورى از تمدن ، يكى ديگر از عوامل غارتگرى آنان بود . به عقيدهء ابنخلدون ، اين قوم ، مردمى وحشى بودند و عادات و موجبات وحشىگرى در ميان آنان چنان استوار بود كه همچون خوى و سرشت آنان شده بود . براى مثال ، آنان از اين جهت به سنگ نياز داشتند كه از آن ديگدان بسازند ، از اينرو عمارتها را خراب مىكردند تا ديگ غذاپزى خود را روى سنگهاى آنها بگذارند ، يا كاخها و عمارتها را به خاطر اين ويران مىساختند تا از چوب آنها براى برپا ساختن چادر و خيمه استفاده كنند يا از آنها ميخ و ستون بسازند ! خوى آنان غارتگرى بود و هرچه را در دست ديگران مىيافتند ، مىربودند و تاراج مىكردند . روزىِ آنان در پرتو نيزههايشان فراهم مىشد . در ربودن اموال ديگران ، به حد معيّنى قانع نبودند ، بلكه چشمشان به هرگونه ثروت يا كالا يا ابزار زندگى مىافتاد ، آن را غارت مىكردند . « 3 »
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 46
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٤٦
هامش
( 1 ) . گوستاولوبون ، پيشين ، ص 63 .
( 2 ) . حسن ابراهيم حسن ، پيشين ، ج 1 ، ص 38 .
( 3 ) . مقدمه ، ترجمهء محمدپروين گنابادى ( تهران : مركز انتشارات علمى و فرهنگى ، چ 4 ، 1362 ) ، ج 1 ، ص 285 - 286 .