همچنين جنگ خونينى به نام « داحس » و « غبراء » بين قيس بن زهير - رئيس قبيلهء بنىعبس - و حذيفةبنبدر - رئيس قبيلهء بنىفزاره - بر سر يك مسابقهء اسبدوانى درگرفت كه مدتها طول كشيد . داحس و غبراء نام دو اسب بود كه اولى متعلق به قيس و دومى متعلق به حذيفه بود . قيس مدعى شد كه اسب وى برندهء مسابقه شده است ، و حذيفه ادعا كرد كه اسب او مسابقه را برده است . از همين اختلاف كوچك ، آتش جنگ ، بين طرفين شعلهور و منجر به قتل افراد زيادى شد . « 1 » اينگونه حوادث به « ايامالعرب » شهرت يافته و كتابهايى پيرامون آنها نوشته شده است . البته گاهى با دادن چند شتر بهعنوان خونبها ، ديهء مقتول پرداخت مىشد . در هر قبيله ، بزرگان قوم مىبايست براى اينگونه امور راهحلى پيدا كنند . اين راهحلها ارائه مىشد ، ولى تحميل نمىگرديد و اغلب قبايل وقتى تن به قبول اين پيشنهادها مىدادند كه از جنگهاى طولانى خسته و فرسوده شده بودند . اگر طايفهء قاتل ، مقصر را براى اجراى قصاص ، به طايفهء مقتول مىداد ، جنگى رخ نمىداد ، ولى اين تسليم چندان شرافتمندانه نبود ، بنابراين ترجيح مىدادند خود ، مقصر را مجازات كنند . در نظر صحرانشينان ، اصل و خلاصهء اخلاق ، حفظ آبرو و حيثيت بود ودرتمام اعمال خود ، اين اصل را مدّ نظر قرار مىدادند . اين مقررات و قوانين رايج بيابان ، كم وبيش در شهرهاى حجاز يعنى طائف ، مكه و مدينه نيز اجرا مىشد ؛ زيرا ساكنان اين شهرها نيز در اجتماع خود ، وضع صحرانشينان را داشتند ؛ يعنى مستقل و آزاد بودند و از فرمان كسى اطاعت نمىكردند . اگرچه تعصب و آبروپرستى كه در بيابان و باديه ، وضعى افراطى و مبالغهآميز داشت ، در مكه به واسطهء احترامى كه همه براى كعبه داشتند و تجارتى كه در پرتو آن صورت مىگرفت ، تا حدى تعديل مىشد . « 2 » قرآن ، اينگونه تعصبكشى و انتقامجويى را محكوم ساخت و محور حمايت و پشتيبانى
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 44
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٤٤
هامش
( 1 ) . عبدالملك بن هشام ، سيرةالنبى ، تحقيق : مصطفى السقاء ( و ديگران ) ( قاهره : مطبعة مصطفى البابىالحلبى ، 1355 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 307 ؛ ياقوت حموى ، معجمالبلدان ، قاهره : مطبعةالسعادة ، ط 1 ، 1323 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 268 ، واژهء « صاد » . ابناثير و جادالمولى بك هردو اسب را متعلق به قيس دانستهاند . ( الكامل فىالتاريخ ، ج 1 ، ص 566 - 582 ؛ ايامالعرب ، ص 246 - 277 . )
( 2 ) . بروكلمان ، پيشين ، ص 8 .