تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١

ارزشمند بود ، به‌طورى كه بسيارى از معيارهاى ارزشى آنها به نسب بازمىگشت . « 1 » در ميان قبايل عرب ، تفاخر نژادى شديدى حاكم بود كه نمونهء بارز آن رقابت نژادى بين عرب عدنانى ( عرب شمالى ) و عرب قحطانى ( عرب جنوب ) بود . « 2 » به همين جهت عرب به حفظ و شناخت نسب خود اهميت مىداد . نعمان بن منذر در پاسخ كسرى گفت : هر امتى جز عرب ، از نسب خود آگاهى ندارد و اگر از اجداد آنها بپرسى ، اظهار بىاطلاعى خواهند كرد ، ولى هر عربى آبا و اجداد خود را مىشناسد و بيگانگان را جزء افراد قبيلهء خود نمىداند ، و خود به قبيلهء ديگرى داخل نمىگردد و جز پدرش به ديگرى منسوب نمىشود . « 3 » بنابراين ، جاى تعجب نيست كه علم « نسب‌شناسى » كه يكى از دانشهاى محدود آن روز عرب بود ، از ارزش و احترام والايى برخوردار بوده و نسب‌شناسان از جايگاه خاصى بهره‌مند بودند .

هامش
( 1 ) . مثلًا در فرهنگ آن روز ، اگر پدر كسى عرب ، و مادرش عجم بود ، او را با طعنه و تحقير ، « هَجين » مىناميدند . ( كه مفهوم پستى و ناخالصى نسب را داشت ) و اگر برعكس بود « مُذَرّع » مىناميدند . هجين از ارث محروم بود . ( ابن‌عبدربه الأندلسى ، العقدالفريد ، ( بيروت : دارالكتاب العربى ، 1403 ه . ق ) ، ج 6 ، ص 129 . ) مرد هجين مىبايست با زنى مانند خود ازدواج كند . ( محمد بن حبيب ، المحبر ، ( بيروت : دارالافاق الجديدة ) ، ص 310 ؛ شهرستانى ، الملل والنحل ، ( قم : منشورات الرضى ، ط 2 ) ، ص 254 . ) در عصر اسلام از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دربارهء خونبهاى هجين پرسيدند ، ايشان در پاسخ فرمودند : « ارزش خون پيروان اسلام يكسان است . » ( ابن شهرآشوب ، مناقب ، ( قم : المطبعة العلمية ) ، ج 1 ، ص 113 . )
( 2 ) . جواد على ، المفصل فى تاريخ‌العرب قبل‌الاسلام ( بيروت : دارالعلم للملائين ، 1968 م ) ، ج 1 ، ص 493 به بعد شوقى ضيف ، تاريخ‌الأدب العربى ، العصرالجاهلى ، ص 55 .
( 3 ) . آلوسى ، پيشين ، ج 1 ، ص 149 . عمربن خطاب در عصر اسلام ، تحت تأثير همين تفكر ، با اظهار ناخشنودى از نبطيان عراق كه خود را با محل سكونتشان معرفى مىكردند ، مىگفت : نسب خود را ياد بگيريد و مانند نبطيان عراق نباشيد كه وقتى از اصل و ريشهء خانوادهء آنها بپرسند ، در پاسخ مىگويند : از فلان محل و فلان جا هستيم ! ( ابن‌خلدون ، مقدمه ، تحقيق : خليل شحاده و سهيل زكار ، فصل نهم ، ص 162 ؛ ابن‌عبد ربه الأندلسى ، پيشين ، ج 3 ، ص 312 . )