مناسب شأن خود نمىدانست « 1 » و به دولتهاى متمدن و تشكيلات منظم شهرى به ديدهء حقارت مىنگريست و زندگى صحرا و بيابان را به سازمانهاىشهرى ترجيح مىداد و اين از خصايص موروثى آنان بود . « 2 » عرب باديه ، فرزند طبيعت و زادهء صحراى بيكران و آزاد بود ؛ هيچ ساختمانى مانع جريان هواى تميز محيط او نمىشد ؛ تابش خورشيد و پخش گرماى آن ، بىمزاحمت ابر ، ادامه داشت ؛ هيچ سدّى در برابر باران و سيل برپا نگشته بود ؛ همهچيز همانگونه كه آفريده شده بود ، آزاد و بهحال طبيعى بود . ازاينرو فرزند صحرا نيز همچون محيط خود آزاد بود ، نه زراعتى او را محدود و نه صنعتى او را به خود مشغول مىساخت ، و نه شلوغى شهر در كار بود كه او را در خود فرو برد . و چون به زندگى آزاد خو گرفته بود ، آزادى را دوست داشت و خود را پايبند قانون و مقررات نمىدانست ، و با هركس مىخواست او را تحت فرمان خويش درآورد ، با تمام نيرو مىجنگيد . تنها دو چيز او را محدود مىكرد : يكى قيد و بندهاى كيش بتپرستى و مراسم و شعائر آن ، و ديگرى سنتها و آداب و رسوم قبيلگى و وظايفى كه وابستگى به قبيله براى او ايجاد مىكرد . اما پاىبندى او به سنتهاى قبيلگى با اخلاص و اعتقاد ريشهدارترى همراه بود . « 3 » لامِنْس - خاورشناس بلژيكى - مىگويد : عرب ، نمونهء دموكراسى و آزادى بود ، اما دموكراسى افراطى كه هيچ حدّى براى آن متصور نيست . شورش عرب برضد هر قدرتى كه مىخواست آزادى او را محدود سازد ( اگرچه اين محدوديت به صلاح وى بود ) ريشهء جرايم و جناياتى را كه بخش اعظم تاريخ عرب را پر كرده است ، براى ما روشن مىسازد . « 4 »
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 34
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٣٤
هامش
( 1 ) . فيليپ حتّى ، تاريخ عرب ، ( تهران : آگاه ، چ 2 ، 1366 ) ، ص 33 - 35 .
( 2 ) . گوستاولوبون ، تاريخ تمدن اسلام ، ج 1 ، ص 64 - 65 ؛ ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ( عصر ايمان ) ، ج 4 ، ( بخش اول ) ، ترجمهء ابوطالب صارمى ( تهران : سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، چ 2 ، 1368 ) ، ص 201 .
( 3 ) . احمد امين ، فجرالاسلام ( قاهره : مكتبة النهضة المصرية ، ط 9 ، 1964 م . ) ، ص 46 .
( 4 ) . همان ، ص 33 - 34 . نعمانبنمنذر ، ( پادشاه حيره ) در پاسخ كسرى ( پادشاه ايران ) كه پرسيد : چرا قوم عرب تحت حكومت و نظام واحد زندگى نمىكنند ، گفت : « ملتهاى ديگر چون احساس ضعف مىكنند و از حملهء دشمن بيم دارند ، زمام امور خود را به دست يك خانواده داده ، امور خويش را به آنها مىسپارند ، اما عرب همه مىخواهند پادشاه باشند و از پرداخت ماليات و خراج نفرت دارند . » ( آلوسى ، بلوغالارب ، ج 1 ، ص 150 . )