نظام قبيلگى
پيش از ظهور اسلام ، عرب حجاز ، تابع حكومتى نبود و نظم و تشكيلات سياسى نداشت ، از اين رو زندگى اجتماعى آنها تفاوت عمدهاى با مردم ايران و روم داشت ؛ زيرا در اين دو كشور مجاور عربستان ، حكومت واحد مركزى وجود داشت كه ادارهء امور تمام نقاط كشور را در دست داشت و قانون و مقررات آن در همه جاى كشور نفوذ داشت . ولى در حجاز ( و به طور كلى در شمال و مركز جزيرةالعرب ) حكومت و قدرت مركزى حتى در شهرها وجود نداشت . اساس اجتماع عرب را قبيله ، و نظام سياسى و اجتماعى آنان را نظام قبيلگى تشكيل مىداد و اين نظام در تمام شئون و ابعاد زندگى آنان منعكس بود . در اين نظام ، هويت افراد ، تنها با انتساب به يكى از قبايل مشخص مىشد .
بافت زندگى قبيلگى نه تنها در ميان صحرانشينان ، بلكه در شهرها نيز بهخوبى نمايان بود .
در آن منطقه هر قبيله همچون يك كشور مستقل بهشمار مىآمد و مناسبات بين قبايل را مىتوان به مناسبات خارجى امروز كشورها تشبيه كرد .
پيوند نژادى
در ميان عرب آن روزگاران ، « ملّيّت » و « قوميّت » براساس موضوعاتى مانند وحدت دين ، يا زبان ، يا تاريخ مفهوم نداشت . قبيله عبارت از مجموع چند خانوادهء خويشاوند بود و پيوندى كه افراد آن را با يكديگر مرتبط مىساخت و بين آنان همبستگى ايجاد مىكرد ، پيوند خويشاوندى ، و وحدت نژاد و نسب بود ؛ زيرا مردم يك قبيله ، خويشتن را از يك خون مىشمردند . « 1 »
هامش
( 1 ) . احمد امين ، فجرالاسلام ، ص 225 ؛ عبدالمنعم ماجد ، التاريخ السياسى للدولة العربية ، ( قاهره : ط 7 ، 1982 م ) ، ص 48 .