تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢

ثابت و اسكان مردم بدوى مقدور نبود . از اين روى بر خلاف بخش جنوبى كه مردمان آن ، شهرنشين و كشاورز بودند ، سكنهء اين بخش ، فاقد تمدن ، و عمدتاً چادرنشين و بيابانگرد بودند و شهرهاى آن ، به جز مكه ( كه مقارن ظهور اسلام به دلايلى كه خواهيم گفت ، قدرى توسعه يافته بود ) چندان اهميتى نداشتند . به واسطهء همين سختى طبيعت و بدى راه ، حجازيان با مردمان متمدن آن روز چندان در ارتباط نبودند . اين عامل طبيعى و جغرافيايى موجب شده بود كه اين سرزمين مورد طمع و تهاجم جهانگشايان واقع نشود ؛ به طورى كه جهانگشايان بزرگ دنيا مانند : رامسس دوم در قرن چهاردهم پيش از ميلاد ، اسكندرمقدونى در قرن چهارم پيش از ميلاد ، و ايليوس گالوس در زمان اگوست - امپراتور روم در قرن اول ميلادى - به تسخير حجاز رغبتى نشان ندهند . همچنين پادشاهان ايران در پى دست‌يابى به اين منطقه برنيامدند ، از آن‌رو مردم حجاز با خاطرى آسوده به زندگى بدوى خود ادامه دادند . « 1 » يكى از مورّخان در اين زمينه مىنويسد : هنگامى كه دمتريوس ، سردار يونانى ( پس از اسكندر ) به قصد تسخير عربستان به پترا رسيد ، عربهاى بيابانى آن سامان به او گفتند : اى امير بزرگ ! چرا به جنگ ما آمده‌اى ؟ ما در ريگزارى زندگى مىكنيم كه هيچ‌گونه وسايل زندگى براى ما فراهم نيست . ما بدين جهت به سكونت در اين بيابانهاى خشك و سوزان تن در داده‌ايم كه نمىخواهيم بنده و فرمانبردار كسى باشيم . اينك هداياى پيشكشى ما را بپذير و از همان‌جا كه هستى برگرد ، و بدان كه دراين صورت ما از باوفاترين دوستان تو خواهيم بود ، ولى اگر بخواهى ما را محاصره كرده ، پيشنهاد صلح ما را نپذيرى ، بايد مدت‌ها از زندگى راحت و آسايش خود چشم بپوشى ، و نمىتوانى طرز زندگى ما را كه از دوران شيرخوارگى تاكنون بدان خو گرفته‌ايم ، تغيير دهى ، و چنانچه چند تن از ما را به اسارت ببرى ، سودى به حال تو نخواهد داشت ؛ زيرا آنان هرگز نخواهند توانست اين زندگى آزاد هميشگى خود را رها كرده ؛ زيربار اسارت تو بمانند . دمتريوس كه چنين ديد ، هديهء پيشكشى آنان را پذيرفت و از جنگى كه جز مشكلات و

هامش
( 1 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، ترجمهء على جواهركلام ( تهران : اميركبير ، 1333 ) ، ج 1 ، ص 15 .